تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5153

مساهمون:

ص٥١٥٣
ميثاق كنيم ، رشوه نگيريم ، حمايت بى جا نكنيم و خودش اول قسم ياد مىكند . بعد يكى دو نفر از مديرها . سپس پچ و پچ ميان سايرين مىافتد و از قسم خوردن استنكاف مىكنند . عدل الملك علت استنكاف را سؤال مىكند . مىگويند اين قسم خوردن خودش ثابت مىكند كه ما رشوه‌خوار بوديم . ديگرى مىگويد فردا ميرزا كوچك خان بيايد ما چه جواب بدهيم . بالاخره مجلس برهم خورده نصف قسم خورده نصف قسم نخورده به منازل خود مىروند . اينجاست كه عقلها مات مىماند و نمىداند چه بنويسد و چه بگويد كه خاطرجمع باش عكس آن نخواهد شد .

حركت مهدى و شفيع

حكايت تازه - الساعه كه صبح زود است و روزنامه من به اينجا رسيد زينب وارد اطاق من شد پاكتى از امير اسعد رسانيد كه اذان صبح دو نفر اشكورى از رودبار آورده بودند . باز كردم خواندم . نوشته بود الساعه كه دو ساعت از ليله 20 گذشته است قاصدى از بادشت و مشهدى مهدى رسيد كه مهدى و شفيع با چند نفر ديگر مسلحا وارد چاله شده صبح به الموت مىرسند . محض اطلاع خاطر عاطر عرض شد . آخر كاغذ نوشته بود از قرار تقرير قاصد به همه جهت نه نفر هستند . در رقعهء ديگر نوشته بود سالار سعيد نوشته سيصد نفر قشون انگليس قزوين آمده جنگليها در منجيل نشسته‌اند و گويا خيالهاى ديگرى دارند . اتفاقا نوكرها گازرخان به مهمانى ميرآخور رفته‌اند . من پس از صرف چاى بيرون رفتم تا فكرهاى خودم را بكنم .

بيست و يكم ماه

شب 21 است . باران امروز از صبح آمد . حال هم مه آمده و تيره و تار است . بامها باز چكه كرده سقف مطبخ و انبار و اطاق توى دالان خرابى كلى به‌هم زده . باز امسال مبلغى بايد صرف بنائى كرد . بدتر از همه تير كم شده است و مال باغهاى قلعه هم ازبس زمينش سنگ است هنوز عمل نيامده .

انقلاب الموت

دو نفر اشكورى پاكت امير را آورده بودند . بعد از فكر زياد جواب نوشتم از اطلاعى كه داده بوديد مسبوق شدم . بنا بود در بادشت جلوگيرى بفرمائيد . از اقدامات خودتان مرقوم نداشته بوديد ، دستورالعمل هم نداده بوديد . اين مسئله را بدانيد انقلاب الموت