تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5148

مساهمون:

ص٥١٤٨
است :
زنهار ز روسها بپرهيز * چون هيزم خشك از آتش تيز
خيلى پرحرف و خوش‌صحبت بود .

ميرزا حسين خان منشى سفارت

مىگفت ميرزا حسين خان كهنه منشى سفارت ما به قدرى كار و گرفتارى دارد كه اگر منشى ما نبود هيچ‌وقت امورات او تمام شدنى نبود . چند روز قبل روزنامه‌اى نشان من داد كه در آنجا نوشته بود ميرزا حسين خان لايق وكالت است و مردم او را منتخب كنيد . من به او گفتم اين مسودهء خودت هست . خيلى اخم كرد و گفت خير مردم دربارهء من حسن ظن دارند و نوشته‌اند . من گفتم تو هيچ لايق وكالت نيستى ، سواد و علم ندارى ، همان خودت نوشته‌اى . مىگفت ميرزا حسين خان يك سردر خيلىخيلى عالى ساخته . معين الوزاره در حضور من به او گفت شما « باب عالى » بنا نهاده‌ايد . باز از اين حرف خوشش نيامد . من به تماشاى باب عالى رفتم و ديدم الحق خيلى پول خرج كرده است و براى يك نفر منشى سفارت زيادى است .

گرفتارى سعيد نظام

سه‌شنبه 20 جمادى الثانيه ، 12 حمل - ابو القاسم بيك را سعيد نظام ( سالار سعيد ) براى پيغاماتى خواسته بود ، اين مدت مجال نشد چند روز قبل رفت . دو قبضه تفنگ سه تير او را هم دادم برد . مراجعت كرد گفت سعيد نظام رفته بود به حدود انبو ، دعواى حدود داشتند . از جنگل مأمور و مصدق آمده بود . كار به جاى بد كشيده بود . حال خودش رفته اصلاح كند . سه نفر از نوكرهاى سالار را هم گرفته‌اند . تفنگها را به قلى خان داده بود و قبض آورد . به اين واسطه رفتن رودبار من عقب افتاد .

جنگليها

ابو الحسن از تنكابون آمده پيش من آمد . بعضى مطالب جويا شدم . اولا گفت گدوك تا دو ماه ديگر ممكن نيست باز شود . به قدرى برف است كه پيرمردهاى مران و سلمبار ياد ندارند . ثانيا گفت در تنكابون به قدر دويست نفر از اتباع ميرزا كوچك خان هست . حاكم منتصر السلطنه نامى است ، رئيس يك نفر ديگر كه چون او را رئيس خطاب مىكردند اسمش را نمىدانم . ترك است . گيسوى او از پشت تا كمرش مىرسد . ريش دو شاخى مثل رستم دارد . هيكل تماشائى پيدا كرده ( ببينيد به چه اشكال مردم را مىچاپند ) . هر