[ نمىمانند ] و تسليم به آنها نخواهند شد ، همينطور ديگران . الان در طهران حوزهها و مجامع مختلف فراوان [ است ] و هريك بر يك خيال و ضد همديگر جدا مشغول كارند .
اما چاكر دوندگيهاى خودم را كردهام . شيخ ابراهيم شش دانگ در احزاب و جدا مشغول خدمت است . برادر سالار فاتح شهر بود دو روز است رفته بيرونها . شيخ ابراهيم به او نوشته است كه كاغذ خوبى به برادرش بنويسد . هرمز ميرزا قبل از رفتن او را ملاقات كرده و اطمينان داده است .
سفارش به جنگليها
از طرف « زومر » سفارت آلمان به وسيلهاى كه خودشان دارند در باب سركار و الموت به ميرزا كوچك خان سفارشات كامل شده است . به ميرزا محمّد حسين خان نوشته بودم او جواب نوشته است كه اگر اجازه مىدهيد مشغول مذاكره بشوم . ولى چاكر به همان ملاحظهء سابق مذاكره را لازم نديدم . ولى نوشتم ملتفت باشد كه يك مرتبه ندانسته اقدامى نكند . وزيرمختار اطريش هنوز ملاقات نشده و البته در اين هفته انشاء اللّه ملاقات مىشود . از آن ناحيه هم سفارشات خواهد شد .
صبح تا غروب مىدوم بدون نتيجه . تمام گرفتارى است . از همه بدتر ديدن فجايع گرسنگى مخلوق است كه در بيرون رفتن ناچار از ديدن هستم . متصل از گرسنگى مىميرند . سه هزار نفر در دار المساكين جمع كردهاند كجا اثر دارد . از يك طرف گرفتارى معونهء شخصى ، از طرفى فكر ديگران يك تومان خرج درست سه تومان بلكه پنج تومان شده است . گندم خروارى صد تومان برنج هشتاد تومان روز وانفساست .
طرز رفتار با جنگليها
عقل و حواس نيست كه بتوانم دستورالعمل كامل بدهم . باز گمان مىكنم خداى نخواسته اگر از طرف جنگليها كسى آمد كاغذ و اظهار يا مأمور مختصر باشد البته مبادرت به جواب مساعد و اينكه همراه هستم از طهران به من سفارشات شده حاضرم و از آن طرف هم شخص مأمور را محترم داشتن و راضى ممنون روانه كردن . چنانچه مأمورين بيشتر و احكامات غيرقابل تحمل باشد رفتن جنگل و تسليم محل است ، هر نوع دخالت ميل دارند بنمايند و البته ما هم اقدام خواهيم كرد و لو به شرفيابى خودم باشد .
بولشويكى روسيه الحمد للّه پدر خودش را درآورد و ما را آسوده كرد . ولى مىترسم بولشويكى ايران شروع بشود و جبران آن منافع را بكند . عجب روزگار بدى به دنيا آمديم