تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5104

مساهمون:

ص٥١٠٤
محمّد شاه هندى قبل از آن‌كه به شهر دهلى بروند پنجاه نفر بردهء هندى بوده كه در ميان آنها دختر راجپوتانى كه اسم او را در دربار مغول ستاره گذاشته بودند دل چون آهن و پولاد فاتح افشار را به خود جذب نموده و نادر او را براى خود انتخاب و جزو حرم‌سراى خود مىنمايد . از اينجا مؤلف بيان تاريخ نادر را مىگذارد كه مدير « رعد » در اعلان خود مىنويسد : « چون از طرفى نظر به قلت آثار منتشره راجع به نادر شاه و از جهت ديگر سعى و دقت مؤلف مومى اليه در جمع‌آورى اطلاعات لازمه و نگارش آن به طرز رمان ما را وادار ساخت انتشار كتاب مذكور را مقدم بر ساير قسمتهاى پاورقى خود قرار دهيم . مؤلف اين كتاب پس از مراجعه و مطالعه به تاريخ شرق و مدتى مسافرت و اقامت ايران و ساير نقاط آسيا كتاب مزبور را تأليف نموده . نويسندهء معزى اليه در مقدمهء كتاب خود اطمينان مىدهد كه حتى الامكان در صحت اطلاعات دقت و مساعى كامله را به عمل آورده است . » . داستان شيرينى نوشته و خيلى مطالب به دست مىدهد كه در تواريخ ذكرى از آن نيست و گوش ما نشنيده است . چيزنويسى را بايد از اروپائيها آموخت . من تعجب مىكنم كه اينها در ظرف مدت قليل چطور مىتوانند اينطور كسب اطلاعات نمايند .

معرفى سرمورتيمور دوراند

اين سرمورتيمور را نويسندهء « رعد » نمىشناسد لكن من خوب مىشناسم . مشار اليه پس از مدتها اقامت در هندوستان و خدمات زياد ، بنابر نقارى كه بين امير عبد الرحمن خان امير افغانستان و فرمانفرمائى هندوستان رخ داده بود مأمور تصفيهء آن گرديد و اين مأموريت را به خوبى انجام داد كه خود امير هم در كتاب سرگذشت خودش از اين آدم تعريف و تمجيد مىكند . چندى پس از آن به انگليس رفته از آنجا بنابر اهميت امورات ايران و رقابت روس مشار اليه را وزيرمختار ايران كردند به طهران آمد . آن‌وقتها مرسوم بود كه سفراى خارجه از پسر و برادر و عموهاى شاه رسما ديدن مىكردند و گويا برحسب عهدنامهء تركمانچاى حق بازديد هم ندارند . ليكن حضرت والاى ما به ميل خود بازديد مىفرمودند . با اين سفير مكرر ديدوبازديد كرديم . من هم به واسطهء آن‌كه آشنا به زبان انگليسى بودم حضرت و الا همراه مىبردند . مخصوصا در مهمانى گاردن پارتى كه در جشن تولد ملكهء ويكتوريا در ماه مه ( بهار ) در سفارت انگليس مىدادند مرا دعوت مىكرد كه خوب الان هم يادم هست . مشار اليه خيلى باريك و بلندبالا بود . صورت خشكى داشت . خيلى آرام حرف مىزد . فارسى را به لهجهء افغانى صحبت مىكرد . هيچ‌وقت در تعارف يا تكلم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5104 | قهرمان ميرزا عين السلطنه