سر و گردن خود را زخم نمىكرد . من تا كمى بالاتر از كمر او بودم . هنگامى كه با من صحبت مىكرد هركس نگاه مىكرد كانه با ديوار مقابل خود صحبت مىدارد نه با من .
خانم او را من نديده بودم . يك روز كه به من معرفى كرد ديدم ماشاء اللّه خانم يك سر و گردن از وزيرمختار بلندتر است به همان لاغرى و خيلىخيلى زشت . گويا اهل امريكا هم بود .
پس از سه سال اقامت ايران مرخص شده به وطن رفت . از آن بعد خبرى از او نداشتم تا اين روزنامه رسيد و معلوم شد با همه مشاغل تأليفى به اين زيبائى كرده كه الحق خواندن دارد . من تصور مىكنم كه بعد از آنكه در پاورقى روزنامه تمام كرد آن را چاپ كند و اگر هم نكرد من نسخهء انگليسى آن را خواهم خواست كه مكرر بخوانم « 1 » .
روزنامهء « لندن نيوز » چهار ماه است نمىرسد . گمان مىكنم به واسطهء اغتشاش روسيه است كه اياب و ذهاب پست موقوف شده است .
امسال دل من مرده
سال گذشته ( لوىئيل ) ما خيلى دماغ داشتيم ، خيلى كيف داشتيم . اين ايام تمام را به فكر عيد و ترتيب جشن آن ايام بوديم . « يلكا » درست مىكرديم ، گراموفن پاك مىكرديم .
امسال گمان مىكنى دل من مرده است و روحى در آن باقى نيست . عصر سوار شدم تا امامزاده سفيد در ( ع ) رفتم زيارت كرده نماز نمودم . مراجعت دو امر خندهدار واقع شد .
من كه از امامزاده بيرون آمدم مشهدى ملك سوار بود رفت زيارت . فورا اصغر يابوى تاتوى سوارى ملكه را كه مشهدى ملك سوار بود سوار شد و ماديان خودش را براى مشهدى ملك بگذارد . « تاتوى » شيطان از دست اصغر فرار كرد . اصغر به دو يابو به دو ، در ميان گل . مختصر تا منزل و درب طويله اصغر دنبال يابو دويد و مشهدى ملك سوار ماديان با تفنن مىآمد ما خنده مىكرديم .
شكار روباه
دومى - در زمينهاى پاشاكلايه چيزى نشسته بود . درست نگاه كرديم ديديم آقا شيخ روباه است . سر دو پا نشسته و به ما نگاه مىكند . ايستاديم من پياده شده تفنگ گرفتم يك
هامش
( 1 ) - تصور نمىكنم در ايران چاپ شده باشد ولى در سنهء 1332 هجرى قمرى مطابق با 1914 ميلادى بوسيلهء سيد محمد على ايرانى ( داعى الاسلام ) ترجمه و در حيدرآباد دكن چاپ سنگى شده است . ( مسعود سالور )