فوج و سربازها و سرتيپ توپچى و توپچيها و سركردهء سوار و آحاد سوار و از منال ديوان و مباشرين ماليه و از منال جنسى ديوان و مباشرين وصول جنسى و غيره و غيره كه وقتى كه آن بيچاره آخر سال حساب مىكرد مبلغى هم قرض بالا آورده و تمام محصول و اسبابخانه و گاو و گوسفند و گليم و پلاس و رخت و لباسش هم رفته است ايمن و آسوده باشد و منبعد آن نان رعيتى را به آسايش و راحتى با عيالش صرف كرده و محفوظ از آن احجافات و تعديات رنگارنگ بشود .
ده خرده مالكى
من خودم در حكومتها كه بودم اگر مأموريتى و عرضى از يك ده خورده مالكى پيدا مىشد آن حكم و آن مأموريت سرقفلى داشت و هركس از عملهجات درب خانهء حكومتى استدعا و تقاضاى آن مأموريت را مىكرد . اما برعكس اگر مأموريتى به دهات اربابى پيدا مىشد بايد يك چيزى هم دستى داد تا آن آدم برود . زيرا در آن ده كسى نبود كه جلوگيرى از تعديات مأمور كند ، بلكه غالبا ده را گذاشته فرار مىكردند و آن مأمور بسته به انصاف و مروت خودش بود . اما در ده اسعد الدوله يا مظفر الدوله جلوگيرى شده بلكه آن مأمور را راه نمىدادند و نمىتوانست تعدى كند . اين بود بههم نگاه مىكردند و مصونيت و راحتى رعاياى اسعد الدوله را مىديدند و مىگفتند ما هم ملك خود را بفروشيم هزار مرتبه بهتر است ، زيرا آن يك سهم كه مال خودمان مىشود به امنيت و راحتى صرف مىكنيم .
بهرهء اربابى
با وصف اين نمىشود منكر شد كه خيلى از رؤساى ايلات يا سركردگان نظام ، يا حكامى كه چندين سال در يك محل حكومت داشتند ، يا بعضى از علماى صاحب نفوذ و قدرت جبرا و عنفا يا اقلا به هزار خدعه و حيل شرعيه و تضييق و سرباز بگيرى ، غارت ئيل ، صاحب املاك زياد شدهاند . ليكن باز اين مسئله ربط به قسمت عمدهء اهل اين مملكت ندارد كه به رضايت و دادن پول ملك خريدارى نموده يا برحسب ميراث مالك ملكى يا املاكى شدهاند كه حلال و طيب و طاهر آنهاست و به رعاياى خود هم خوش سلوكى كرده و برحسب قانون آن ده يا آن بلوك يا آن ولايت بهرهء اربابى خود را دريافت مىكند ، ملك را هم آباد نگاه داشته از شر تعدى ، ظلم هزار نفر هم رعيت خود را مصون و محفوظ مىدارند . باز كسى نمىتواند منكر شود يا انصاف ندهد كه ملك را وقتى كه دست رعيت بدهند به اين معنى كه هم زارع ملك باشد هم مالك آن قطعه آبادتر و بهتر