اگر صد گوسفند آيد فراپيش * برد گرگ از گله قربان درويش
بگريد بر دل من مرغ و ماهى * كه شد آب حياتم در سياهى
اگر بى روى آن گل زنده مانم * سزد كز تن برآيد استخوانم
پريده از چمن كبك بهارى * چرا چون ابر نخروشم به زارى
فرو مرده چراغ عالم افروز * چرا روزم نگردد شب بدين روز
چراغم مرد و بادم سرد از آن است * بههم رفت آفتابم زرد از آن است
به آن گل در عدم خواهم رسيدن * به يك تك تا عدم خواهم دويدن
آدم بدبخت
به هر شاخى گلى ار كو زند چنگ * بهجاى گل ببارد بر سرش سنگ
چنان از خوشدلى بىبهر گردد * كه در كامش طبرزد زهر گردد
« الهى تا جهان باشد تو باشى » . همه نصيحت مرا مىكنند اما حضرت عليه مىدانيد دلخوشى بنده منحصر به اين طفل بود . در كمال سالمى شب دوشنبه 29 ذيقعده تب كرد غروب دوشنبه رفت بدون يك ناله . گفتند نوبهء غش بود . دستم رعشه گرفته دلم معلوم است . درد دلم را عرض كردم آزرده نشويد . باوجود اين داغ ابدى كه دارم از شادى خانم عزيزم شادم . اى كاش آنجا بودم . زياده قربانت گوهر . جمعه عيد اضحى . « 1 »
عقيل گويا شب عيد رسيده است . اين مكتوب با پست آمده بود .
اخبار جنگ
چند نمره « لندن نيوز » رسيد . پادشاه انگليس و ملكه به فرونت جنگ رفتهاند . پادشاه انگليس لقب خانوادهء خود را از قصر ويندزور گرفته و از نژاد آلمانى خود تبرا جسته .
آلبرت شوهر ملكه ويكتوريا برادر پرنس گوبورگ گوتا بود . بعد هم به واسطهء آنكه دوك گوبورك اولاد نداشت پسر دوم ملكه جانشين او شد . حاليه هم نوهء ديگر پسر دوك اف آلبانيا دوك آنجاست و در فرونت روسيه جنگ مىكند . استاتستيك قواى انگليس را هم در يكى نوشته بود چون بىفايده نيست عينا درج مىشود .
هامش
( 1 ) - گوهر خانم آنچنان سوادى نداشت كه بتواند چنين نامهاى بنويسد . قاعدة نامه تقرير عز الدوله است .
( مسعود سالور )