روسها بدتر از دزدها - نرخ اجناس
پنجشنبه 16 ذيحجه ، يازدهم ميزان - اسمعيل از شهر آمد مىگفت همهكس به ما سفارش مىكرد احتياط را از دست ندهيد . هم رفتن ، هم مراجعت . شب از گدوك گذشتيم . بدتر از دزدها روسها شدهاند كه ميان شهر و اطراف شهر پراكنده شده هرچه گيرشان بيايد مىبرند . در شهر از دكاكين هرچه لازم داشته باشند بر مىدارند . صاحب دكان جرأت حرف زدن ندارد . آنچه خواسته بوديم آورد . كربلائى از نرخ نوشته بود گندم سى تومان الى سى و پنج تومان - آرد گندم چهل تومان الى چهل و پنج تومان - جو بيست و چهار تومان الى بيست و شش تومان - منات كاغذ نه شاهى شده است - منات طلا چهار هزار .
فوت آزاده خانم
يك كاغذ از طهران نزهت الملوك داشت كه كاش نداشت . گوهر خانم نوشته بود بيچاره آزاده خانم بدون هيچ مقدمه يك روز تب كرد صبح ديگر بدرود زندگانى گفت .
خدا مىداند اوقات من مثل سگ شد . خيلى حيف بود . به حضرت و الا بىنهايت سخت خواهد گذشت . خيلى انس به اين دو بچه داشت . ما شاء اللّه بزرگ شده بود هشت سال تمام داشت . خيلى دختر مهربان خوشكلام خوشصحبتى بود . زيور خانم ، نزهت ، زبيده خاتون خيلى گريه كردند . من بهتر است همان كاغذ را كه از داغ دل نوشته در اينجا درج نمايم :
نامهء گوهر خانم
تصدقت شوم - همواره خوشنودى سركار عليهء عاليه را از خداوند مسئلت مىنمايم .
« هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز » . اما هزار افسوس كه كاغذ سركار عليه در موقعى رسيد كه كوه غم و اندوه دور مرا احاطه كرده و آتش هجران ابدى آزاده خانم جگرم را ريش كرده . خدا مىداند ديوانه هستم ، نمىدانم .
چه آتش بد كه زين سان در من افتاد * چه طوفان بد كه ناگه بر من افتاد
جهان خالى شد از مهتاب و خورشيد * چمن خالى شد از شمشاد و از بيد
چراغ عالم افروز از جهان شد * نه آزاد آفتاب از من نهان شد
نبخشايد فلك بر هيچ مظلوم * نباشد شفقتش بر هيچ محروم
دريغا هرزه رنج روزگارم * دريغا اين دل اميدوارم