ديدار مستوفى الممالك
آقا تنها در ميان حياط نشسته بود . خيلى احترام كرد . پس از صرف چاى و كشيدن سيگارد افخم الدوله نزديكتر رفته مدتى نجوا كرد . بعد من آغاز گفتگو كردم . ديگر آنچه در دل در اين مدت داشتم گفتم . همه را تصديق كرد و گفت اين همه مرافعهها براى اين است كه اين قبيل كارها نشود ، اما باز مردم حيا نمىكنند و روز به روز بر تعدياتشان ، خودسريشان افزوده مىشود . صبح حاجى افخم الدوله بيايد به جلسهء وزرا من هر اقدامى لازم باشد مىكنم . افخم الدوله در باب رياست ايلات قزوين هم براى من شرحى گفته بود آقا تصديق كرده بود و مناسب دانسته بود .
در اين كابينه در حقيقت مستوفى الممالك رياست معنوى دارد ، اسما با علاء السلطنه است ، ليكن مستوفى جنسا شخص كاربر كاركنى نيست . مهمل است .
پسرهاى علاء السلطنه
علاء السلطنه پسرهاى خوب دارد . پسر بزرگش معين الوزاره « 1 » مدتهاست رئيس كابينهء وزارت خارجه است . مىگويند آدم به اعلم باسواد كاركن خيلى خيلى زرنگى است .
رياست كابينه دارد . اما چه وزارتخانه با پدرش باشد چه با ديگرى هه كارها را او اداره مىكند . از بدذاتى هم هيچوقت قبول كار بالاترى يا معاونتى نمىكند . مىگويند مثل وثوق الدوله كاردان است . يك پسرش مشير الملك « 2 » وزير مختار انگليس است . پسر سيمى دكتر معتبرى است كه در همان لندن طبابت مىكند و به پايهء پرفسورى رسيده اعتنا به آمدن ايران ندارد « 3 » .
علاء السلطنه
اما خودش نود سال متجاوز دارد ليكن به همان هيكل پنجاه سالگى است . خرفت است [ و ] بيكاره . جز آنكه با اين پيرى طاقت دارد كه از صبح خيلى زود تا از هرقدر از شب برود بنشيند پذيرائى كند ، كاغذ بخواند و امضاء كند . در صورتىكه همه را [ به ] دو ساعت فاصله فراموش مىكند . همين چند روز شخصى عريضه داده بود زود گرفته بود و
هامش
( 1 ) - حسين علاء كه بعدها به نخستوزيرى رسيد كوچكترين فرزند علاء السلطنه بود به اشتباه بزرگتر نوشته شده . ( ا . ا . )
( 2 ) - نام او مهدى بود ، پسر بزرگ كه پس از فوت پدر به علاء السلطنه ملقب شد . ( ا . ا . )
( 3 ) - بعدها به ايران آمد و مطب داير كرد ( در خيابانى كه به علايى شهرت يافت و قبلا به آن شنى گفته مىشد ) و به دكتر محمد خان علايى نامور بود ( ا . ا . ) .