تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4815

مساهمون:

ص٤٨١٥
رجوع به آقاى عماد السلطنه بشود ، قبول فرمودند . بعد هم باز به من فرمودند چندان سخت‌گيرى هم نكنيد . من ديدم حضرت و الا خيلى ميل به اين كار دارد و فرار غيرممكن است . آمدم بيرون . صيغه‌هاى حضرت و الا به نوبه يكى يكى نزد من آمده هركدام فصلى از محاسن اين مزاوجت و تعريف داماد صحبت كردند . قرار شد من شهر بروم و به آقا بگويم ، شاهزاده خانم هم آنجا رفته جواب بگيرد .

پيدا شدن نعش

سه‌شنبه 21 شعبان ، 22 جوزا - من پريروز عصر شهر آمدم . بين راه آقا شيخ مهدى مرا ديد گفت كاغذجاتى از الموت رسيده حاجى افخم الدوله گفتند بيائيد شهر . در خيابان لاله‌زار آقا را ديدم پياده شد ، از مطلب جويا شدم گفت تلگرافى از ميرزا حسين ، كاغذى از تقى خان رسيده كه نعش يك استله‌برى در جادهء عمومى نزديك يارفى و خوبان پيدا شده معلوم شد عبد اللّه نام رعيت سپهسالار است . به اجازهء علما دفن كرديم . خبر به رودبار رسيده چند نفر مأمور از طرف امير اسعد و آقا مير هادى به آنجا آمده از يارفى و كوشك دشت و خوبان پنج هزار تومان جريمه مىخواهند . من به وزارت‌خانه رفته تلگراف سختى براى حاكم قزوين گرفتم ، خودم هم شرحى نوشتم . مستوفى الممالك را هم ديده‌ام . همه از اين كار متعجب هستند . منزل آمده كاغذ و تلگراف را خواندم .

امير اسعد در تهران

امير اسعد دو روز پس از ورود من طهران آمد و پس از چهار پنج شب توقف در باغ فردوس رفت . متعاقب آن هم سپهسالار فرار كرد . پدر آشنستان نشسته جمعيت جمع مىكند ، پسر رودبار ، ولايت هم شلوغ . هر كارى ميل داشته باشند مىكنند . عريضه در اين واقعه به حضرت و الا نوشتم طورى كه بتواند ارائه بدهد و نوشتيم حضرت و الا خدمت شاه برود تا چه شود . ديروز من رفتم يوسفيه به آقا مطالب را گفتم . اول تحاشى كرد كه من از دختر شوهر دادن خودم و اداهاى شاهزاده آقا ستوه آمده و هنوز خلاص نشده‌ام . از عيد تا حال هم با شاهزاده آقا قهرم ، ديگر خودم را داخل يك عروسى تازه نمىكنم . پس از آن‌كه من دلايل زياد آوردم اندكى راضى شدند . اما باز شرايطى فرمودند كه خيلى سخت بود . در اين بين شاهزاده خانم آمد . سياهه نوشته شد داديم و رفت . من هم منزل آمدم مشغول كشيدن نقشه براى الموت شدم . افخم الدوله از بيرون آمد گفت مستوفى الممالك منزل است برويم آنجا .