مىزد ، يك داد بلندترى معين الوزاره . وستداهل گفته بود شما به ما سرزنش مىكنيد چرا قاتل را پيدا نمىكنيم به اين سرزنش نمىكنيد كه همه ايستاده تماشا كردند و قاتل فرار كرد . ميان بازار معمور شهر آن همه جمعيت يك نفر غيرت نكرد .
سپهسالار و ديگر مستحقان مجازات - روزنامهها
سپهسالار ديروز على الطليعه صبح باغ فردوس را وداع گفته با اتومبيل بهسمت قزوين فرار كرد . چند روز قبل گفتند دو نفر به سراغ او آمده بودند كه از سفارت پاكت داريم . او فورا به سفارت تلفن كرده بود . تا ديده بودند احضارشان طول كشيد هردو فرار مىكنند . جمعى را اسم مىبرند بايد به مجازات برسند ، اولى همين سپهسالار است ، بعد ظل السلطان ، فرمانفرما ، نصرت الدوله و عباس ميرزا دو پسر فرمانفرما ، وثوق الدوله ، عميد السلطنه رئيس ماليات مستقيم ، مجد السلطنه پسر مقتدر الملك رئيس تشريفات وزارت خارجه ، كميسر بانك شاهنشاهى و غيره و غيره . روزنامهء نوبهار ، بامداد روشن ، ستارهء ايران جديدا طبع و توزيع مىشود . ستارهء ايران به وثوق الدوله خيلى حمله آورده بدگوئى مىكند .
خواستگارى عين الملوك
ميرزا باقر خان « 1 » پسر معتصم الدوله براى عين الملوك خواستگارى مىكند . شاهزاده خانم همشيرهء بزرگ كه افسر ملك دخترش عيال معتصم الدوله است ميانه افتاده دو روز است شمران آمده . هركس روزنامهء مرا تا اين نقطه خوانده باشد از تفصيل عين الملوك و عدم رضايت او با ازدواج نامزدش ميرزا اسمعيل خان و كوششهاى من كه بلكه اين وصلت واقع شود مسبوق مىشود . با همه آن تفصيلات ممكن نشد . خصوصا از وقتى كه به قزوين آمد و به چشم ديد . من اول بنابر عهد خودم كناره كردم و گفتم هيچ دخالت نمىكنم ، بروند خدمت حضرت و الا و خود دختر . معلوم شد هم حضرت و الا و هم دختر مايل به اين كار شدهاند . اين بود مرا حضرت و الا خواست و فرمود پس از آنكه دختر ميل ندارد لازم نيست شما هم آنقدر اصرار داشته باشيد ، من خودم به نواب عاليه مىنويسم . ميرزا باقر خان هم جوان آراستهاى است . من هم مايل مىباشم . من ديدم حضرت و الا را پختهاند ، بيشتر صيغههاى خودش . اين بود عرض كردم من كه رفتنى هستم حضرت و الا هم نمىتوانيد داخل جزئيات بشويد ، پس اجازه مرحمت مىفرمائيد
هامش
( 1 ) - يعنى سيد باقر خان كاظمى مهذب الدوله ( ا . ا . )