تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4797

مساهمون:

ص٤٧٩٧
مىدهند حالش خوش است ، پولى دارد به قناعت زندگى مىكند . شب و روز دعا مىكند وزير داخله عزل شود . حاجى افخم الدوله به رشادت و زرنگى كه دارد گذرانى مىكند و مجانا براى هركس كه حاجتى دارد اينجا و آنجا به شفاعت مىرود . با همه زرنگى خودش كار ندارد . اما از اشخاص خيلى خيلى كاردار كارش و دوندگىاش زيادتر است . هرمز در ادارهء ماليه اطاق بودجه است ماهى چهل تومان دارد .

تياتر سرخر

اما تياتر حكايت « سرخر » بود از تصنيفات مولير معروف ، در آخر هم يك پردهء ايرانى بيرون آوردند كه آقاى سرهنگى از عيال خود بهانه مىكرد كه قهرى واقع شده شب را با معشوقهء خود كه او را دعوت كرده در اكبرآباد به صبح برساند . سرباز اردنانسى اين صاحب‌منصب داشت كه تمام مزهء بازى از اين سرباز ترك بود كه فارسى حرف مىزد . واقعا مزه داشت و خوب تقليد درآورد . در آخر هم چهار دسته گل اعلى از طرف مستوفى الممالك به آنها تقديم شد .

صحبت با مستوفى الممالك محبوب ملت

قبل از افتتاح تياتر در باغ گردش مىكرديم ، آقاى افخم الدوله مرا نزد مستوفى برد . با صاحب اختيار و چند نفر ديگر در گوشهء باغ نشسته بودند . خيلى احترامات كرد . بستنى خواست ، از قوطى خودش سيگارد تعارف كرد . به حضرت اقدس و الا خيلى عرض سلام رسانيد . داخل صحبت الموت و ترتيب زندگانى من كه شد زنگ تياتر زده شد برخاسته رفتيم . اين آدم امروز محبوب تمام ايرانيها است . مىگويند صفات خوب دارد ، وطن‌خواه است ، رشوه نگرفته و هيچ‌وقت نخواهد گرفت . نجيب است ، اخلاقش پسنديده است . متفرعن نيست ، خودخواه نيست . على اى حال امروز كسى است كه ايرانيها او را خوب مىدانند و از صميم قلب دوستش دارند . ساعت شش منزل آمديم شام خورده استراحت نموديم . يكشنبه 28 - ديشب قمر الدوله مرا و بچه‌ها را دعوت كرده بود . شب خوشى گذشت . آقا محمّد جواد مدتى است جعفرآباد رفته از باغات قوام الدولهء مرحوم خريده مشغول بنائى است . يك روز به شهر آمد از من ديدن كرد . زرنگ ، حراف ، ناقلاست . مكنت خوبى هم اينها تحصيل كرده‌اند . ميرزا عبد الوهاب چند مرتبه ديدن آمد . معقول است با حورى خوب راه مىرود . عيبش همان ترياك است ، كه بر پدرش لعنت از هر كار بدتر است .