انعامى به آورنده دادم . او رفت بعد عريضهء خوش مضمونى براى آقاى نايب السلطنه نوشتم و آنچه ممكن بود نظما و نثرا رئيس را هجو كردم . بعد ده تا شيشه سبز سوراخ كرده بهجاى عينك به چشم يابو بستم . گداى چلاقى هم سر كوچهء من نشسته بود چوبهاى زير بغل او را هم اجاره كرده به پاهاى يابو بستم . آنوقت به دست آدم خودم داده خدمت آقا با عريضه فرستادم . به اين هيئت يابو را بردند و اسباب خندهها و صحبتهاى زياد شد . نسخهجات زياد از آن عريضه در طهران پراكنده شد و به دست هركس افتاد حتى به حضور شاه . محمّد حسين خان پس از چندى مبلغى داد و عذر خواست و با ميرزا نظام اصلاح كرد .
طلا يك وقتى در طهران خيلى كم شد . روزى در سر سفرهء امين السلطان ملك التجار نشسته بود صحبت فقدان طلا به ميان آمد . ملك گفت مژده بدهم طلا امروز يا فردا زياد مىشود ، حضار با تعجب پرسيدند آقاى حاجى ملك چطور زياد مىشود . گفت شاه حكم فرمودند سر يراق محمّد حسين خان را ببرند ضرابخانه سكه بزنند به اين جهت زياد مىشود .
مختصر محمّد حسين خان را عملهء خلوت شاه و مردم ديگر رها نمىكردند و او ابدا اعتنا نداشت ، وضع خود را تغيير نمىداد . بلكه هر روز يك چيزى هم به آن اضافه مىكرد تا ناصر الدين شاه كشته شد و اين شغل از او گرفته شد . ليكن لقبى گرفت كه حاليه من يادم نيست .
گوهر خانم زن سردار ارفع
مردم محمّد حسين خان را عنين هم مىدانستند و اين بزكهائى را كه مىكرد مىگفتند به همان علت است . گوهر خانمى بود رقاص به سن دوازده يا سيزده خوشگل ، خوش آب و رنگ ، خيلى خيلى زيبا . بهطورى كه همهكس به او مايل بود و به همان رقص مردم قناعت مىكردند . يك مرتبه گوهر مفقود شد . بلافاصله مشتاقان و عشاقان كشف نمودند كه محمّد حسين خان او را عقد كرده عمارتى در دروازه قزوين گرفته و همهچيز براى او مهيا كرده است . معلوم است يك همچو اسبابى هم به دست مردم بيفتد چهها خواهند گفت . اما يك روز محمّد حسين خان به آصف السلطنه حرف بزرگى گفته . نمىدانم در حضور مظفر الدين شاه بود يا پشت اطاق او . اگرچه در حضور مظفر الدين شاه صحبتها و كارها مىشد كه اين حرف نزد آنها ناچيز بود . آصف السلطنه گفت محمّد حسين خان همه مردم را بىزن كرد ( اشاره به گرفتن گوهر بود ) . او در جواب گفت بله . . .
محمّد حسين خان به واسطهء حكومت مرحوم ركن الدوله به خراسان رئيس قشون آنجا