تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4714

مساهمون:

ص٤٧١٤
داشت براى پسرش محمّد حسين خان گرفت . حاجب الدوله زود وفات كرد و اين دختر و پسر را عندليب الدوله به عمل آورد ، زن داد . عندليب الدوله در اندرون ناصر الدين شاه قرب و منزلتى داشت . انيس الدولهء مرحومه به واسطهء التفات شاه و به واسطهء آن‌كه اين زن داراى خط و سواد و كمال بود هميشه نزد خودش نگاه مىداشت . عندليب الدوله خانهء پدر من خيلى مىآمد . در حقيقت مادر خوانده بود و به ماها خيلى محبت مىكرد ، ماچ مىكرد و دوست داشت . محمّد حسين خان بزرگ شد پيشخدمت شاه بود . عندليب الدوله به توسط انيس الدوله رياست اصطبل توپخانه را براى او گرفت كه اين شغل منافع كلى داشت . در تمام ولايات ايران اسبهاى توپخانه بود . جلودار و نايب و مهتر داشت . چمنهاى دولتى به دست آنها بود . به علاوه در بودجهء هر ولايت مبلغى عليق و پول منظور مىشد كه بيشتر آن مبلغ و مقدار به كيسه و جيب حضرت رياست پناهى مىرفت و به‌جاى صد اسب سى اسب نگاه مىداشتند . چمنها را اجاره مىدادند . در گرفتن عليق به رعيت دهات و مالكين صدمه مىزدند . يك خروار را يك خروار و نيم مىگرفتند . با وصف اين‌كه مردم از دخل اين اداره مسبوق بودند و مبلغها تقديم مىدادند كه اين شغل را به آنها بدهند و آقاى نايب السلطنه نهايت ميل را داشت محمّد حسين خان را عزل [ و ] ديگرى را نصب كند كه اقلا نصف اين منافع ساليانه به جيب او برود . به واسطهء تقرب عندليب الدوله [ و ] حمايت انيس الدوله امكان‌پذير نبود .

شيك‌پوشى سردار ارفع

محمّد حسين خان آدمى بود خيلى خوش‌گذران . هميشه برعكس معمول آن ايام لباسهاى مد شيك مىپوشيد . مثلا سردارى ماهوت سفيد ، شلوارهاى دهان اژدر كه تا نوك كفش در آن پنهان بود . اغلب شلوار كتان سفيد تابستان مىپوشيد و آنها را آهار مىزدند كه يك دانه چين در تمام شلوار نبود . زلفها را مىخواباند بلكه لعاب مىزد به طورى كه يك دانه مو پس‌وپيش نبود . حلقهء عينك و دنبالهء آن‌كه پشت گوش مىزنند طلا بود . كلاههاى پوست بخارائى خيلى خيلى اعلى به سر مىگذاشت . چون خيلى هم با مناعت حرف مىزد و خودش را اول ظريف ، اول با كمال ، اول متمدن ، اول خوش‌گذران مىدانست ، قدرى هم لوس و نونر بود . مردم باطنا همگى با او بد بودند و هر وقت از هرجا مىگذشت كه دو نفر نزد هم نشسته بودند براى او مضمون مىگفتند . هر وقت هم سوار مىشد يك سريراق طلاى تيپ خيلى مفصلى مىزد . چون آن‌وقت اين كار متروك شده بود خيلى اسباب خنده و مضمون بود . هركس او را توى كوچه يا خيابان سواره مىديد خنده مىكرد .