پيشخدمت اسمى - لقب « رئيس اصطبل »
ناصر الدين شاه از اين آدم خوشش نمىآمد و در حقيقت پيشخدمت اسمى بود نه مثل سايرين مقرب و محرم . پس از آنكه لقب گرفتن و لقب دادن شاه شروع شد كه تا آنوقت به مردم نمىدادند مگر به اشخاص خيلى محترم و شاهزادگان بزرگ اين محمّد حسين خان متصل عريضه به توسط انيس الدوله مىكرد و تقديم مىداد كه شاه لقبى به او بدهد . شاه هم در صورتىكه به هر « آش كشكى » لقب مىداد لج كرده بود و به اين آدم لقب نمىداد . نداد تا كشته شد . محمّد حسين خان پيش خود گفت حال كه شاه به من لقب نمىدهد من هم براى خود لقب فكر مىكنم . چون عنوان امير آخورى در دربار منحصر به رئيس اصطبل خاصهء شهريارى بود محمّد حسين خان خودش را رئيس اصطبل ناميد و به دوستان و آشنايان گفت مرا رئيس خطاب كنيد . اين لقب مرادف گشت با لقب رئيس مطاربه كه او را هم « خان رئيس » مىگفتند و مردم چون از محمّد حسين خان بدشان مىآمد و به شغل او هم حسد مىبردند زود قبول كردند او را « رئيس » خطاب كنند براى آنكه با رئيس مطاربه هم اسم بشود . هر وقت مىگفتند « رئيس » ديگرى از عمله خلوت شاه مىپرسيد كدام رئيس . محمّد حسين ملاحظه نمود كه خيلى بدتر شد و تا هزار تومان داد بلكه شاه لقبى بدهد باز شاه نداد و لقب رئيس به او و رئيس مطاربه ماند كه آنوقت همين دو نفر اين عنوان را داشتند . حالا زياد شده .
سردار ارفع و « صاحب مقويم »
محمّد حسين خان فقط يك اولاد داشت پسر بود . به او هم « ادو » پدر و مادرش مىگفتند . اين هم يك اسباب مضمونى شده بود . محمّد حسين خان شعر مىگفت ، يعنى آنوقت تمام عملهء خلوت شاه كه سواد فارسى داشتند محض خوشآمد شاه شعر مىگفتند ، حتى معتضد السلطنه و فخر الملك . چند شعرى از قصايد ميرزا نظام صاحب « مقويم » [ را ] دزديده بود . ميرزا نظام كه بهتر از او كسى در مضموننويسى و مسخرهنويسى استاد نبود قصيدهاى گفت كه مطلع آن اين بود « عينكى اى عدوى اهل كمال » و اين قصيده شهرت كرد . اسباب خشم آقاى رئيس شد . يك روزى كه ميرزا نظام از جلوى اصطبل توپخانه مىگذشت مهترها بيرون آمده او را يك كتكى زدند . خبر به نايب السلطنه رسيد . ميرزا نظام هم جزو صاحبمنصبان توپخانه بود . آقا فرمودند محمّد حسين خان عذر بخواهد و يك اسب هم به ميرزا نظام بدهد . رئيس يك اسب پير كثيفى براى او فرستاد . ميرزا نظام خودش حكايت مىكرد كه پس از آنكه اسب را ديدم