تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4717

مساهمون:

ص٤٧١٧
شده از طهران رفت . مدتها آنجا بود . وقتى كه من هم مشهد مشرف شدم بود ، ديدن كرد . مرا وعده گرفت . آنجا هم به نظافت زندگى مىكرد . گوهر را هم داشت . دو پسر و يك دختر از او پيدا كرده بود و بعد گوهر در همان مشهد وفات كرد . پسرهايش حاليه هستند .

قمار بازى سردار ارفع

محمّد حسين خان از اول عمر قمار مىكرد و انواع تقلب را هم در قمار داشت . در مشهد از امورات يوميهء او شده بود و در حقيقت كسب او بود . من همان‌جا شنيدم كه دو سه تا نشان و يك تمثال و يك كمربند الماس بدلى دارد و هر وقت با غريب غربا مشغول بازى مىشود اگر باخت از آنها گرو مىدهد و پس از چندى معلوم مىشود بدل است . آن غربا كه به عزم زيارت آمده و به دام افتاده‌اند هنگام رفتن يا همان‌طور رد ميكنند يا محمّد حسين خان ثلث و ربع طلب آنها را مىدهد و گروى را بيرون آورده براى ديگرى نگاه مىدارد . از خراسان طهران آمد مفلوك شده بود و باز قمار را داشت . چندى قبل مازندران رفته بود ، اينك از آنجا قزوين آمده و باز از قرارى كه اسعد الحكما نوشته بود در خانه‌اش متصل قمار مىشود و وضع خوشى ندارد .

قيمت اجناس

جمعه غرّهء شهر جمادى الاولى ، حوت - يك برف كوچكى آمد روز بعد همگى آب شد . مگر كوه‌هاى جنوبى ما كه مدتهاست برف دارد . ميرزا حسين از شهر آمد بالاخانهء على محمّد را دار التجاره قرار داده همه‌چيز يك يا دو يا سه مقابل قيمت سابقه هست ، بعضى چيزها كه هيچ وجود ندارد . نعل و ميخ يك سوار هشت قران شده . آهن نمىآورند . كاغذى از حاج افخم الدوله داشتم بدوا مرا خيلى غمگين كرد ، اما للّه الحمد آخرش باعث خوشحالى شد .

ترياك خوردن عميد الدوله و كمك وثوق الدوله

چنانچه سابقا نوشته شد شاهزاده عميد الدوله به من نوشته بود اگر روزى شنيدى خودم را كشته‌ام حمل بر عدم تدين و حمق نكن ، از زندگانى سير شده‌ام . مكتوب حاجى آقا واقعه را شرح مىدهد : روز شنبه دهم عصر در خيابان كسى گفت زود برويد خانهء عميد الدوله ، با كمال عجله رفتم . تفصيل ، شب شنبه عميد الدوله بچه‌ها را پرت و پلا [ و ] ساعت شش ترياكى به سليقه خورد كرده تناول مىفرمايند . شرح مختصرى به شعاع الدين ميرزا نوشته تا نزديك صبح بيدار [ بود ] آن‌وقت از كلفت چاى خواسته
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4717 | قهرمان ميرزا عين السلطنه