كلاهخود
كلاههاى تمام قشون فرانسه ، انگليس ، روس ، ايطاليا ، صرب و غيره را تغيير داده خود آهن نمودهاند ، منتهى مثل مال آلمانها نوك ندارد و شبيه است به كاسكتهاى انگليسى كه در ممالك گرمسير به سر مىگذارند . يكجا ديدم قشون روس چون عادت به گذاشتن آن نداشتند خودها را به پشت خود بسته يا به دست گرفتهاند تا در موقع حمله يا بمبباران شرپنل به سر بگذارند . لباس عموم هم خاكى رنگ است . چند صورت هم از امپراطور و امپراطريس جديد اطريش و متوفى داشت . اسم امپراطوريس زيتاست . جوان است فقط دو پسر دارد .
سرباز الموت
سهشنبه 20 ربيع الثانى ، 24 دلو - اقبال بچهها بود كه امسال زمستان نكرد . هواى بهار هم به اين خوبى نمىشود . شيشه بر شيشهها را انداخت . محمّد على خان را هم گذاشتيم كمى ياد گرفت اما هنوز اطاق فرش نشده زيرا قاليها را اندرون انداختهايم . حالا دل نمىكنيم بيرون ببرند و ما باز روى گليم بنشينيم . كاش از اول استعمال نمىكرديم . مسعود ما شاء اللّه درشت شده تركيب بهمن مىشود . عباس خيلى شيرين و خيلى قشنگ حرف مىزند . روزنامهها را باز مىكند مىگويد جنج است ، جنج ( جنگ ) . هرچه هم صورت زن باشد آجىهاست . آنچه صورت طفل باشد مىگويد بهبى است . يك روز پائين مهمان على محمّد بوديم ، يك روز هم خانه مهدى . ناهار مفصل خوبى دادند . محمّد حسين خان رئيس كه حالا سردار ارفع لقب دارد رئيس قشون دروغى قزوين شده متصل براى سرباز الموت مكاتبه مىكند . من هم طفره مىزنم و جواب مىدهم هر وقت سپهدار ، امير اسعد و ساير ملاكين رودبار سرباز دادند ما هم مىدهيم . با وصف اينكه وجه داوطلبى را خيلى نازل كرده باز ندادهام .
سردار ارفع - عندليب الدوله - رياست اصطبل
اين محمّد حسين خان رئيس يا سردار ارفع حاليه آشناى قديم ماست و بد نيست من شرححال او را تا آنجا كه مىدانم بنويسم . مادر اين شخص عندليب الدوله لقب داشت .
كاشى و صيغه و آوازهخوان محمّد شاه مبرور بود . مىگفتند بسيار بسيار خوب ميخواند و صوت غريبى داشت . پس از ارتحال شاه عيال حاجب الدوله شد . يك پسر و يك دختر زائيد . دخترش را به ركن الدولهء حاليه داد و دختر ركن الدوله مرحوم را كه نير السلطنه لقب