تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4681

مساهمون:

ص٤٦٨١
به تو مشتاق چنانم كه غريقى به كنار * به تو محتاج چنانم كه فقيرى به درم
شرح اشتياق را همين يك فرد كفايت است . امروز دهم ماه صفر است . تازه آفتاب مىخواهد طالع شود . در بالاخانهء كاروانسرا در قزوين تنها نشسته‌ام قلمى برداشته خود را يادآور حضور مبارك مىكنم . پيشتر كه از جناب ميرزا اسمعيل خان شرح‌حال سركار جويا شدم بشارت سلامتى را داد . انشاء اللّه تا حال و بعدها هم خوش دماغ و سلامت باشيد . گوشه‌اى گرفته‌ايد كه الحمد للّه از آفات ارضى و سماوى محفوظ است ، نه مثل بنده كه
گوشه گرفتم ز خلق و فايده‌ام نيست * گوشهء چشمت بلاى گوشه‌نشين است
پدر روسها بسوزد ، مگر گذاشتند كه امسال در خرقان آسوده نفسى بكشم . شرح‌حال را چند فردى ساخته‌ام بهتر است همانها را عرض كنم .

شعر شعاع الدين ميرزا

مهمان ميزبان كش ما را بگو خروس * در بانگ صبحدم برود بازپس به روس قزاق و سالدات بگيرند به زور توپ * آذوقه هرچه هست به چهرى پر از عبوس از كاه و ينجه و جو و گندم نشان نماند * در آسياب خرج نداريم جز سبوس گه گاه كاه بده ، گاه مرغ و تخم‌مرغ * گاهى به كشمكش كه بده كشمش اى ديوس نى سيم و نى زر است براى معامله * گويد منات كاغذتان گير ده فلوس يارب چه آتشى است به دنيا فتاده است * از كبر انگليس و جهانگيرى پروس گاهى سپاه ترك رود پيش و گاه روس * از اكباتان ، كه كرد سلاطين جم جلوس ما را چه كار هست در آشوب روزگار * داماد هركه هست چه فرق است بر عروس تاريخ غيرتى كه شنيدى دروغ بود * نادر كجا و رستم ، كى ديده اشكبوس