آهنگ جنگ كردن ، خوى پلنگ شد * يا پهلوان مغز تهى را چو گيو و طوس
از كشتگان نماند به جز نام و قصهاى * بىنام و ننگ باش مده عمر بر فسوس
بنشين به پارك و لاك ، تماشا كن و بزن * مطرب نواى ديرى ، آهنگى از مجوس
بگذار گوش خصم شود كر ز صوت توپ * تو رنگ تنبلى زن ، بگذار بانگ كوس
از شرم و عجب نباشد ، اگر منخسف شود * مريخ و مشترى ، ثريا و ارانوس « 1 »
بارى الحمد للّه كه سركار جائى هستيد كه نه صداى توپ را در زمين مىشنويد نه آيروپلن را در آسمان مىبينيد . نه آيروپلن عثمانيها در دهتان مىافتد كه ده روز رعاياى بيچاره استنطاق بدهند . عجب روزگارى است . راستى راستى هيچ تصورمان به اين روزها نمىآمد .
هزار رنگ برآرد زمانه و نبود * يكى چنانچه در آئينهء تصور ماست
عجالتا پرنس روس كه مىگويند رئيس كل قزاق خانهء روس است رفته است به سركشى فرونت همدان ، اما خير اينها دم آنها بند بشو نيستند . ولى هيچ معلوم نيست كه چرا دو طرف جنگ نمىكنند . عجالتا اينها مهمان خرقانيها هستند و آنها مهمان همدانيها .
از عبور آيروپلنها همچو معلوم مىشود شايد نقشهء جنگى برداشته كه اين روزها شروع به جنگ بكنند . ديگر خداحافظ . جواب انشاء اللّه طهران . شعاع الدين قاجار .
( پايان نامهء شعاع الدين ميرزا )
قيمتها
مدتى است خريد شهر من به عهدهء كربلائى غلامعلى شده . يواش يواش اين آدم هم دارد مثل شيخ مىشود . مثلا قدرى شيره خواستم ده من شاه شيره به قيمت پانزده تومان براى من فرستاده ، آن هم چه شيرهء كثيفى . ترشى شهر داشتم نوشتم چند دانه كوزهء خالى هم روانه كن آن ترشيها عليحده و آنوقت ده دانه كوزهء خالى هم عليحده فرستاده . قند را همانطور به مكارى داده ميان باران و رطوبت . انار ، چغندر ، قند به اين گرانى به يك
هامش
( 1 ) - شعاع الدين ميرزا در شعر « پرتو » تخلص مىكرد . ( مسعود سالور )