تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4641

مساهمون:

ص٤٦٤١

صيغه‌هاى عز الدوله

يك مطلب تازه هم اين است كه حضرت و الا دخترهء كوريجانى ( ليلى ) [ را ] كه دو سال بود با مادرش در خانه كلفت بود صيغه كرده‌اند . به ملاحظهء سايرين اول او را شهر يوسفيه خانهء عماد السلطنه روانه نمودند و صيغه كردند . پس از يكى دو دفعه رفتن شهر و يوسفيه و آگاه شدن سايرين آن‌وقت به تجريش بردند « 1 » . حالا ما شاء اللّه شش تا دارند . مدتها مايل شده بودند يك صيغهء كاشى بگيرند . آنچه كوشش كردند ممكن نشد . نزهت دختر من يكى از جوينده‌ها بود و مىگويد خانهء تاجر يا كاسب كاشانى نبود كه ما رفتيم . اما حضرت و الا دختر كاشى مىخواستند كه از روى دستور العمل كه مرقوم داشته بودند پيدا كنيم و تازه از كاشان آمده باشد كه لهجهء او تغيير نكرده باشد ، آن‌چنان دخترى به آن دستور پيدا نمىشد كه ناخونش فلان جور باشد ، چشمش فلان رنگ ، چانه‌اش آن قسم ، چه و چه كه يك صفحه كاغذ سياه شده بود . خصوصا تازه آمده باشد . كار به جائى رسيد كه كريم بيك كالسكه‌چى را حضرت و الا پنجاه تومان خرجى داده كاشان فرستاد . او هم رفت و دست خالى آمد . بعد به من نوشتند يك دختر الموتى روانه كنيد براى خدمت من . در ضمن مرقوم شده بود تميز باشد از آتان ناحيه باشد . شما پسنديده باشيد ، مىخواهم لغات الموتى ياد بگيرم . من جواب نوشتم اگر مقصود ياد گرفتن لغات است زيور خانم هست ، براى حضرت و الا هم همانها كافى است . نمىدانستم حضرت و الا مخفى از سايرين نوشته . در رقعهء گوهر خانم اشاره به آن كردم . دفعهء ديگر دستخط حضرت و الا رسيد سر تا پا اوقات تلخى . معلوم شد گوهر خانم اين مطلب را به همه گفته و هجوم به سر حضرت و الا آورده‌اند . اما آخر الامر از عهده بر نيامدند . از همه‌جا كه دستش كوتاه شد دخترهء كوريجانى را گرفت :
هر سر شاخ در اين باغ صفائى دارد * هر گلى رنگى و هر مرغ نوائى دارد برو خواجه زن كن تو در هر بهار * كه تقويم پارينه نايد به كار

دستخط آقاى عماد السلطنه

اول عقرب 25 ذيحجه - از آنجا كه فى الجمله اخبار دارد : اتفاقات تازه همين است كه چند نفرى از اعضاء يا اجزاء سپهسالار را گرفته طرد كردند . از جمله گفتند
هامش
( 1 ) - اين آخرين صيغه پس از فوت عز الدوله شوهرى اختيار كرد . در سال 1331 يا 32 شمسى در يكى از شبهاى اول ماه براى رؤيت هلال به پشت‌بام رفت و پس از رؤيت چشم‌ها را بست تا از بام فرود آيد و در اطاق به روى صفحات قرآن ديده بگشايد . بيچاره راه را عوضى رفت ، از بام افتاد و فوت كرد . ( مسعود سالور )