تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4640

مساهمون:

ص٤٦٤٠

طلسم زنگوله

اما من راضى به اين زحمت بودم و خيلى شبها به اشتياق اين سفر صبح كردم . آخر الامر نصيب نشد . عجالتا قسمت ما همان كنج كوهستان الموت شده است ، پا به خارج نبايد بگذارم « طلسم زنگوله » هم اين‌طور نبوده . هيچ جادوگرى هم كسى را اين‌طور افسون نكرده . يك دستخط حضرت و الا كه خيلى اهميت داشت و عشق ايشان را به اين خراب شده مدلل مىدارد و عينا ملصق « 1 » به اين كتاب شد تا يادگار بماند . و اين دستخط دوم ايشان است سواى آنچه شفاها فرموده [ اند ] و هر نوكرى به طهران مىرود مىفرمايند .

روغن در تهران

روغن طهران خيلى گران شده زيرا تمام روغن طهران را همدانيها خصوصا رعاياى قريهء بهار تجارت مىكنند و بايد از لرستان و كرمانشاهان و كردستان برسد . به واسطهء اين جنگ و سدّ طريق نمىآورند و حالا حضرت و الا يك خروار ، سايرين على قدر اشتهايم از من روغن خواسته‌اند . در حالىكه روغن اينجا تمام به فروش رفته و نيست . زيرا روغن اينجا را كره مىكنند و طالقانيها تازه تازه براى چلوكبابيهاى طهران حمل مىكنند . هركس روغن بخواهد بايد در تابستان بلكه بهار منتهى اول پائيز بخرد و نگاه دارد . با وصف اين حال ميرآخور را گفتم ده به ده گردش كند و هر جا هست بخرد كه روانه شود .

عسل منى سه تومان

عسل كه خيلى لازم دارند آن هم از يك من شانزده هزار به سه تومان رسيده است .

چوبدست الموتى و هزار چوبدست ديگر

حضرت و الا چوب‌دست خواسته بودند از چوبهاى جنگلى كه الموتيها معمولا دست مىگيرند : پلوخر ، باش پلوخر ، رشنك ، ال . فرستاده بودم . خيلى تعريف نوشته بودند . به اين جور چيزها خيلى مايل مىباشند . بايد حضرت و الا هزار چوب دست و تعليمى اعلى فرنگى و چوبهاى هندى داشته باشند و باز ميل به عصا و چوب جنگلى الموت دارند . هيچ معشوقه‌اى را آن‌قدر كسى دوست ندارد كه حضرت و الا الموت را دوست دارد .
هامش
( 1 ) - نامه مفقود شده است . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4640 | قهرمان ميرزا عين السلطنه