روزنامهء ارشاد
اما حكايت تسخير بخارست به نظر راست نمىآيد . اگر همچو مطلبى بود آقاى عماد السلطنه هم مرقوم مىداشتند . « رعد » نيست مديرش هم چنانچه ذكر شد روسيه رفت . چند نمره « ارشاد » آقا فرستادهاند كه بىمصرف و بىفايده است . يك ورق هم بيش نيست . با اين ترتيب چيزنويسى روزنامهها معلوم است هيچ مطلب ندارد ، كانّه مثل نسخهء حكيم حق نظر يهودى است . « لندننيوز » من مىرسيد آسوده مىشدم .
ملا رضى معلم
ميرزا محيط پسر ملا رضى براى درس دادن بچهها سه روز است آمده ، از دروس جديد بىاطلاع نيست و به همان ترتيب درس مىدهد . ماهى چهار تومان سالى يك خروار گندم . روشنك و ملكه مشغول درس هستند . بهمن هم گاهى مىرود مىنشيند و مىگويد من بايد فرنگستان بروم . عباس تب كرده .
دستخط حضرت و الا « 1 »
نور چشم من ، عصر چهارشنبه 19 تقى رسيد ، از راه طالقان آزادبر به امامزاده داود از آنجا به تجريش رسيدند ، راه سختى طى كرده كوهستانى شدهاند . تقى كمتر از ديو سفيد يا ارژنگ يا اولاد ديو نيست به يكى از آنها ماند يا مرحوم زال يا زال خان ، همه موى سپيد دارد . پنير را ديدم خيلى تعريف دارد . از كوچنان بايد تعريف كرد يا از قمرى كه مرتب كرده است . نوشته است البته گاهى بايد از تحف الموتى ياد كنيد . پر فراموش كردهايد كه چقدر زحمت كشيدهام تا آنجا را نگاه داشتم . اميدوارم براى شما باقى بماند . ثمر و نتيجهء زحمات مرا هر چهار پسر ببريد و از منافع آنجا فوائد كلى برداريد كه هنوز هيچ معلوم نيست چها در آن سرزمين و در آن قلل جبال و در آن درهها هست و پيدا نيست . انشاء اللّه به شماها آشكار شود از دفاين و معادن و خزاينكه در شكم خاك و بغل سنگ و زيرزمين پنهان است . البته بايد قدر آنجا را بدانيد و هرگز و ابدا به ديگرى ندهيد كه اگرچه يك وجب مرتع باشد كه عاق من خواهيد بود و روح من در آزار و اذيت مىافتد .
همان زراعت و تحصيل كشك و پشم ، روغن و حاصل آنجا هر وقت رفع احتياج را مىكند و شماها را آسوده مىدارد كه محتاج هيچ كس نباشيد . اين نصيحت [ و ] وصيت من است .
مبادا تخلف كنيد . 20 پنجشنبه ذيحجه 1334 اواخر ميزان لوىئيل - باغ تجريش .
هامش
( 1 ) - عكس نامه در صفحهء بعد چاپ شده است .