تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4638

مساهمون:

ص٤٦٣٨

1335 تزيينات براى الموت

سه‌شنبه 3 محرم الحرام 1335 هجرى ، هشتم عقرب ، 30 اكتبر 1916 - با وصف تصورات و عقيدهء راسخ من كه تقى تا بعد از عاشورا نخواهد آمد عصر غرّهء ماه وارد شد با مادرش سكينه باجى و چندبار و عقيل يك سر جيرين ده رفته بود . روز ديگر صبح آمد گفت بنابر نوشتهء شما آقاى عماد السلطنه نگذاشتند زياد بمانم و حتما مرا روانه كردند . آنچه خواسته بودم آورده بود . براى يك اطاق بزرگ هم حاج افخم الدوله دو تخته قالى فرستاده بود كه در نود و پنج تومان خريده بود و نوشته بود مال حاجى على آقا تمام حراج شد و در طهران خريدم و به عقيدهء خودم خيلى ارزان و مناسب تمام شده است . خانمها خيلى چيزها خواسته بودند . براى بچه‌هاى ديگر كفش كلاه و غيره و غيره آورده بود . براى اطاقها پرده ، قاليچهء عكس . ما پاك الموتى شديم . ديگر پس از شش سال نمىشود به آن سادگى اول زندگانى كرد . حضرت اقدس و الا خيلى اظهار التفات فرموده بودند . الحمد للّه همگى سلامت بودند . هنوز حضرت و الا شمران بودند ، گويا حاليه شهر رفته باشند . روس زياد مىگفت در راه بود ، از مهرآباد يك فرسنگى طهران الى قزوين . رفتن هم از راه آزادبر و امامزاده داود رفته بود . مىگفت در كوكه گفتند راه بد است و روسها آدم لخت مىكنند . با پولى كه همراه داشتم ترسيدم و زحمت آن راه را به صدمه اين راه ترجيح دادم . مراجعت تمام ساخلوى راه عوض شده بود . آن دسته را به جنگ برده بودند لهذا مشغول ترتيب كار و منزل بودند به ما نپرداختند . تا عصر آنچه سؤالات بود كرده شد . اما مراسلات :

نامهء عز الدوله

دستخطى از حضرت اقدس و الا بود كه تمبر پست داشت ولى پستخانه نداده بودند . يازدهم ذيحجه اگر رسيده بود بعد از آن مرا خيلى به اصطلاح بور كرده بود . حضرت اقدس و الا در اين دستخط مرقوم مىدارند : دو روز است عازم به فرستادن نوشيروان
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4638 | قهرمان ميرزا عين السلطنه