تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4636

مساهمون:

ص٤٦٣٦
ما مجهول است . ساير دول متحاربه هم به آتش آلمان خواهند سوخت . بلى تدبير و آرزو در مقابل تقدير و خواست خداوندى چه مىكند ؟ اما كتمان نبايد كرد تاكتيك و اختراعات خود آلمان اينك بلاى جان خودش شده است . در اوايل جنگ همه خوار و زبون شده بودند . پس از دو سال قواى خود را مكمل نموده به جان آلمان افتاده‌اند . روز اول اين ماشين آلات ، اين توپها ، اين آيروپلنها را كجا داشتند . من جائى ديدم كه در هر باتاليان نظام انگليس دو ميترايوز بود . توپهاى خيلى بزرگ آنها از هشت انچى تجاوز نكرده بود . آيروپلن و تحت البحرى آنها طيران و بحرپيمائىشان محدود بود . جنگ خندقى و جنگ توپخانه را اين‌طور نمىدانستند . هزار چيز ديگر كه من نمىدانم . چه‌قدر هوشيار و دانا و مآل‌بين بودند مصادر امور گذشته و حاليهء ما كه بىجا و بىجهت پول ملت را صرف ساختن استحكامات و خريدارى جهازات نكرده هيچ توپ و تفنگ و قورخانه و مهمات انبار و ذخيره نكردند . در هيچ شهرى قلعه‌جات و در هيچ بندرى استحكامات بنا ننمودند . زيرا آنها بصيرت داشتند ، علم داشتند ، از مغيبات مستحضر بودند . عما قريب ايامى مىآيد كه اغلب بلكه همه آنها بىمصرف مىشود و همهء آنها بر هم خورده چيزهاى ديگرى ظهور مىكند كه همه دول از آنچه مخارج كرده و مال ملت خود را مصرف نموده‌اند پشيمان مىشوند . پس بايد صبر كرد ، حوصله كرد آن آخرين اختراع و آن آخرين تاكتيك را به محل اجرا گذارد . واقعا بايد دنيا دنيا ممنون بود و تا ابد متشكر . زيرا مىبينيم رجال دولت ما و پادشاهان ما چه تفكرات عميقه و چه مآل‌انديشى نيكوئى داشتند . به عقيدهء من حاليه هم بايد حوصله كنند زيرا شايد چند صباح ديگر اختراع كشتى شد كه تحت البحرى پيش آن ناچيز بود . شايد توپ ديگرى اختراع شد كه هوت‌زرها پيش او مثل توپهاى دهن پر قديم باشد . آن‌قدر بايد صبر كرد تا به قول عباس افندى صلح برقرار شود . ديوانه بودند ساير دول كه به اين مقدار مخارج بيهوده نمودند . آن همه كه بلژيك براى قلعه‌جات سرحدى و توپ و اسلحه و مهمات و آذوقه مخارج نمود چه نتيجه حاصل كرد . امروز همه آنها رفت و از نو بايد به ترتيب جديد مخارجات ديگرى نموده تهيهء آن سيستم را نمايد . باز شايد چند صباح ديگر مستر « 1 » كروپ اختراع توپ ديگرى كرد و فلان اتاماژر تاكتيك ديگرى روى كار آورد . باز همه آنها بىمصرف و پوچ مىشود .
هامش
( 1 ) - اصل : مسترس .