تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4563

مساهمون:

ص٤٥٦٣

لندن نيوز

ميرزا اسمعيل خان نوشته بود رئيس كمپانى شرق كه انگليسى است با اسمعيل الموت آمد . ليكن اسمعيل گفت هنگام آمدن آنجا رفتم . گفت عيالم ناخوش شده نمىتوانم . حكايت « لندن نيوز » كه كرّت سيم پول به توسط شيخ با تفصيلاتى داده شد باز معماى لاينحلى شده كه از كار ايران سر در گم‌تر ، گويا باز پول لوطى خور شده باشد و شيخ همان مطالب اسمعيل خان را مىنويسد . على اى حال با همه اشتياق به وصال روزنامه نرسيديم .

رياست وزرائى وثوق الدوله

پنجشنبه 24 شوال - عقيل و جهانگير از طهران آمدند . جهانگير كدخدا صفر على را براى معالجهء چشمش برده بود آنجا مانده تا معالجه شود . اين دو نفر از اوضاع طهران فقط گرانى نان و همهمهء مردم و عزل سپهسالار را مىدانستند . اما رقعه‌جات مطلب عمده نداشت . احتياط كرده بودند . فقط اطمينانات افخم الدوله بود كه سفير اطريش خدمت حضرت اقدس و الا آمد ، من هم منشى سفارت آلمان و عثمانى را مكرر ملاقات كرده هيچ مشوش نباشيد . اگر الموتى خودسرانه فضولى كرد تنبيه و مجازات آنها با خودتان است كه با قوهء شخصى دفع و تنبيه كنيد . وثوق الدوله هم رئيس الوزار شده ليكن وزرا معلوم نشده‌اند . دسته‌اى هم از قشون عثمانى گويا از راه ساوه به‌سمت طهران عزيمت نموده‌اند .

ناخوشى و با

دوشنبه 28 شوال ، پنجم درجهء سنبله - تزهت خوب شد . اما چشم بهمن و عباس خوب نشده است . رقيه بهتر است . مادرش موسومه به دختر آقا سخت ناخوش شده خيلى هم بيطاقتى مىكند . امير اسعد 23 آمد و رفت خوشكچال . از قرار معلوم دماغ دارد . سردار اقتدار در هير رودبار آمده منزل كرده . من ميرزا حسين را با كاغذى آنجا فرستادم . چون اسلحه خيلى زياد همراه دارد خواهش چند قبضهء تفنگ كردم . خيلى اظهار محبت كرده بود و خيلى كاغذ ملاطفتانه نوشته بود ، اما تفنگ نفرستاده بود و عذر آورده بود . به ميرزا حسين گفته بود آرزوى من اين است كه سردار اقتدار را بكشم و ناخوشى و با در قزوين و تنكابون بروز كرده و مشغول آدم كشتن است . از هردو جا به الموت آمدوشد مىكنند . خداوند خودش ترحم كند . كاغذجات شهر را نوشته انشاء اللّه غرهء ماه اسمعيل خواهد