عباس چشم درد گرفتهاند . نوكرها چند نفر نوبه مىكنند . خودم يك روز تب سختى كردم .
هوا گرم شده زوارك هم يك ماه بد هواست . عين الملوك متصل ذكر مىروم مىروم گرفته و مىگويد من آمدهام كارم را صورت بدهم و بروم ، نيامدم پشت كوه قاف بمانم .
ورود رجال به قزوين
ميرزا اسحق سواد مختصر رقعهء اسعد الحكما را فرستاده بود كه قزوين تخليه مىشود ، شلوغى اينجا سرايت به الموت هم خواهد كرد . خدا رحم كند . سپهسالار و ظل السلطان و صارم الدوله وزير خارجه و جمعى قزوين آمدهاند . وثوق الدوله رئيس الوزراء شده سايرين معلوم نيستند . انتهى . ( پايان نامهء ميرزا اسحق )
سليمان ميرزا
ترتيب ورود و رفتار عثمانيه بر همه پوشيده است ، يا مىدانند نمىنويسند كه اينها هم با ايرانيهاى بيطرف و مردم فقير همان رفتار روسها را مىكنند ، يا خير صدمه و اذيت مىكنند . منتظم الملك كه مىگفت سليمان ميرزا و سايرين كفن به گردن جلو صفوف قشون حركت مىكنند .
نظام السلطنه هم با دستهاى از راه ساوه به طهران رفته . اگر صدمهاى وارد شود از ايرانيهاى خودمان است كه تلافى مىكنند و غرض به خرج مىدهند . حالت كردهاى دلهء گرسنه هم معلوم است . چطور مىشود باور كرد خرمن در صحرا ، مواشى در صحرا ، فلان كرد پول بدهد و خريدارى كند ، يا وارد ده غارت و . . . نكند . همچو چيزى از ايرانى غالب فاتح از جمله محالات است و هيچ عقلى باور نمىكند .
ارسال « مموار » ها به شهر
كربلائى غلامعلى را با اسمعيل قاطرچى شهر فرستادم . قدرى پول هم داشتم با اسناد و نوشتجات خودم و چهار جلد « مموار » خودم كه در شهر نگاه دارد . به طهران هم كاغذجات مفصل نوشتم . اينها رفتند . متعاقب خبر آمد كه به محض گذشتن آنها از گدوك دستهء سارقين پارسالى رسيده پنج قاطر الموتى و رودبارى با مقدارى مخلفه و مبلغى پول [ را ] زدند و بردند . الحمد للّه آنها گذشته بودند و الّا طعمهء لذيذى به دستشان آمده بود . در گدوك سيميار رودبار هم دستهاى دزد آمده اينها همهجا را شلوغ ديدهاند و موقع خوبى به دستشان آمده است .