فرار انتصار السلطان
انتصار السلطان هم از شهر با عيال و اطفال فرار كرده آمده است اكبرآباد و حاجى ميرزا اكبر نزديك چاله . او را هم در سر گدوك دزدها تعاقب كرده بودند . ليكن اسلحه داشتند دفاع نموده بودند . فقط يك عبا و يك چطر و يك عصا از انتصار السلطان به چنگ سارقين افتاد . حالا مراجعت به سر قاطرهاى من چه بيايد خدا عالم است . اين روزها همه گرفتار شدند . حكومت پول گرفت مرخص كرد جرىتر شدهاند .
نامهء افخم الدوله
سه شنبه 22 شوال 31 اسد ، 22 اوت - اسمعيل از شهر با هزار ياسين و قل هو اللّه احد وارد شد . الحمد للّه گرفتار سارقين نشد كه باز در سر گردنه منتظر شكارند . از شهر مىگفت همينطور روس وارد مىشود . نان كم است . مردم مشوش ، دكاكين اغلب بسته ، هيجان و هياهوست . كاغذى از حاج افخم الدوله بود . همه را اطمينان مىدهد كه اينجا بر هم نخواهد خورد . عز الممالك هست و ميرزا سليمان خان از الموت اطلاع كامل دارد .
لازم شد باز هم بنويسد . امير اسعد را هم ملاقات كردم . سپهسالار در اين موقع با او صلح كرد و تنكابون را كما فى السابق به او سپرد . به من قول داد همه قسم همراهى داشته باشد .
گفت ميل داشته باشند با خودم تنكابون مىبرم . اما شما هيچ از جاى خود حركت نكنيد .
رقعهء شيخ
بعد از مطالب شخصى و خواستن پول و صحبت سرباز و چه و چه مىنويسد : جواب دستخط قبلا توسط كل احمد عرض شد . نظريات و عقيدهء خودم همان است كه عرض شده . اطمينان آقاى حاج افخم الدوله هم دليل است بر اينكه هرجومرج در بين نيست .
ولى محتمل است الموتيها خود سرانه باز اقدام به فساد بكنند ، دزد بازار آشفته ميخواهد . ولى از طرف آنها مشكل است اقدامى بشود . اينكه مرقوم داشتهايد حكومت را ببين شوركن دليل است بر بىخبرى حضرت و الا . حكومت كجا حواس دارد ، چه جرأت دارد ، كجا وقت دارد . در آن موقع حكومت كجا مىماند ، ادارات كجا خواهد بود .
فرار از همهجا
تمام اجزاء ادارات همدان ، كرمانشاه فرارى در قزوين هستند . حافظ خدا و بىطرفى است . ولى بايد چهار نفر نوكر صحيح داشته باشيد ( حرفهاى شيخ كوسه و ريش پهن