خواند .
تمام مكتوب از حكايت ناخوشى بود . كاغذ را لقمه لقمه كرده دو هزار ناسزا گفت ( براى اين قبيل مردم كه خيلى ترسو هستند اسباب فراهم مىشود ) . يك نمره روزنامهء « ارشاد » ديدم و آوردم مطالب آن را در آخر مىنويسم .
آقا نجفى
سالار قلعه نيامده بود . امير اسعد به او تغير كرد كه چرا آنجا نرفتى . من ديدم مايل است حالا بيايد . لهذا او و آقا نجفى امروز سه شنبه همراه برداشته آمديم گازرخان . ناهار را آنجا خورده غروب قلعه وارد شديم . آقا نجفى از صفا و گل كارى و ترتيب باغچه و باغ و اطاقهاى من حظ كرده و متصل منتظم الملك و امير اسعد را شماتت مىكرد كه با همه دارائى و مكنت سليقه ندارند . سالار به اصرار زياد چند حريف بازى براى خودش فراهم كرد و مشغول بازى آس شد ( تا هنگام رفتن ) . آخر هم پول بعضى را نداد و انواع تقلب را هم نمود . زور نوكرها هم نمىرسيد . تقريبا همان بازى شاه با للهاش بود . دختر آقا بدتر شده يك روز هم غش كرد . بچهها بناى گريه را گذاشتند . روشنك معركه كرد تا حال آمد و روشنك را برده نشان داديم ساكت شد . يك كار آقا نجفى استخاره كردن بود . متصل براى دوا و غذا استخاره مىكرد .
پنجشنبه هشتم - امروز مهمانها رفتند . آقا نجفى قول داد مجددا بيايد . آقازادهء خوبى است ، با تربيت ، مبادى آداب ، خيلى خيلى آراسته كه هيچ شباهت به آقازادهها ندارد .
ديشب مكتوبات شهر رسيد با روزنامه . مسئله خيلى اهم آن دخول دولت رومانى است به جنگ بر عليه متحدين . حسب المعمول عين مراسلات درج مىشود .
مطالب روزنامهء ارشاد 22 شوال
اعليحضرت هنوز موفق به تعيين تمام وزرا نشدهاند . وثوق الدوله ( همان وزير خائن ) رئيس الوزرا است . اهالى شهر هيجان شديد دارند و جدا ايستادهاند كه اعليحضرت حركت نفرمايند .
يك روز هم دكاكين بسته شده و تمام مردم بدوا مسجد شاه و بعد مسجد سپهسالار رفته هيئتى به حضور اعليحضرت روانه مىدارند .