طهران هم برهم خورده . از قزوين متصل مىروند . منتظم الملك صلاحبينى مىكرد كه من هم فرار كنم ، در صورتىكه من نمىتوانم . اين همه عيال را كجا ببرم ، وانگهى هنوز براى من خطرى نيست . خيالها مشوش بود . البته خوش نمىگذشت .
پس از دو شب توقف مراجعت كردم . پول سرباز را همهجا فرستادم هرقدر ممكن است جمع كنند ، نه براى آنكه به شهر بفرستم زيرا حال موقع آن نيست و من آنقدر مفتباز نيستم حالا پول بدهم . بلكه براى اينكه يك وجه نقدى از الموتى نزدم گرو باشد .
اگر نزاعى شد اينبار از پول خودشان خرج كنم ، يا اگر بناى فرار شد به آنها اعلام كنم به قدر غارت اموال من پول آنها نزدم هست . اگر دست به مال من بزنند از آن پول برخواهم داشت .
يك رقعهء آقاى عماد السلطنه رسيده بود به تاريخ سلخ رمضان ، چون مجملى از اخبارات عمومى دارد درج مىشود :
نامهء عماد السلطنه
مرض به كلى خوب نشده يك مرتبهء ديگر هم دستكارى كردند ( آقانو اسير گرفته بودند و چندى قبل بريدند ) . از يوسفيه به شهر رفتن و آمدن از تمام كارها مرا انداخته ( آقا باع يوسفيه عوض شميران رفتهاند ) . هيچجا سواى همان اداره نرفتهام . دلخوشى كم و گرفتارى زياد . به اين جهت كم از دنيا خبر دارم . تا روز آدم دارد بايد پول پيدا كند و خرج خانه را راه ببرد يا غصهء اين و آن را بخورد ، يا غصهء خودش را بخورد يا بىترتيبى مملكت و خودسرى عمومى كلفت و نوكر . همينها كه مىدانيد و لازم نوشتن نيست . از امير اسعد خبر ندارم كه آمد . در هر صورت معاملهء او [ و ] پدرش سر نمىگيرد و باهم خوب نيستند .
جنگ ميرزا كوچك خان
سردار اقتدار لاهيجان به جنگ گويا رفته ( سپهسالار او را به جنگ ميرزا كوچك خان و جنگليها فرستاد . تاب نياورده شبانه فرار كرد ، حاليه آمده در هيررود باز منزل كرده است ) .
اخبار جنگ اروپا
از اخبارات جنگ خواسته بوديد شايد با همين كاغذ روزنامه هم روانه شود . اما وردن كلية مسخر نشده اما بعضى قلاع عمدهاش را آلمانها گرفته [ اند ] ( دامونتوا ، تپه 304 به