محمّد على و جلال نمىدهند . عثمانى نيامده ملك مردم را از دستشان بگيرد . شما هم كه از پناهندگى خارج شديد . همه روزه قاصد شما برسد اطلاعات بدهم .
عثمانيها براتاوف و اردوى او را هم مثل توشاند كردند . اينها هم از قرار مشهور تا قزل رباط رفته بودند و يك مرتبه از آنجا تا همدان مراجعتشان مىدهند . منتهى ايران مثل صحراى عربستان مخروبه و خاك دشمن نبود كه محصور شوند . پشتسرشان باز و آذوقه هم در اين فصل زياد ، توانستند فرار كنند و نزديك به خاك خود شوند مهمات و كمك برسانند .
[ پايان نامهء شيخ ]
مارشال بشارت السلطنه
سه شنبه 15 شوال 15 آذر - روز جمعه از اينجا شترخان رفتم . عصر به اتفاق ميرزا اسحق بهسمت اوان و ديدن جناب منتظم الملك كه پس از دو سال از طهران آمده و مىگويند كارهاى املاكى تنكابون سپهسالار به او رجوع است روانه شديم . عزيز وركى از شهر مىآمد كاغذجاتى از شيخ داد . همه حكايت سرباز بود . به عجله تمام خواستهاند .
حق دارند . البته اين ششصد نفر سرباز قزوين را براى جلوگيرى از اردوى روس و عثمانى و تجاوزات آنها خواستهاند . البته از عهده هم برخواهند آمد . خصوصا مارشالى هم مثل بشارت السلطنه داشته باشد . من هم از صاين كلايه احكاماتى فرستادم زود تهيهء پول كنند كه مارشال لنگ نماند .
اكرم الملك و برادرش
شب اوان رسيديم . آقا مير هادى و اكرم الملك هم بود [ ند ] . اين دو برادر هم كانه امير اسعد و سردار اقتدار شده . از حالا مشق و دعوا و نزاع باهم مىكنند ، آن هم سر خوشكچال كوفتى و چهار تا نوكر گرسنه . اكرم الملك قهرا آنجا آمده است . وزير و آقا مير هادى خيلى گرفته بودند . اولى به واسطهء قرابت با سپهسالار ، دومى براى پناهندگى پدرش مجد الاسلام و آلودگى در رودبار . مىگفت چهل هزار تومان مطالبات دارم ، يك سال بيشتر هم به اجارهء ما باقى نيست . مردم رودبار هم يكجا به واسطهء نزديك شدن موعد اجاره ، يكجا به واسطهء انقلاب شهر پول نمىدهند . ماه به ماه سپهسالار قسط خود را مىخواهد .
روز دوم از شهر خبر رسيد همدان به كلى تخليه [ شده ] و به دست عثمانيها افتاده .