ژاندارمها و مقصرين فرار كرده بودند . نه نفر از ژاندارمها هم مفقود الاثر هستند . گويا با حضرات رفته باشند . ديگر توبه كردهاند قزاق و ژاندارم نشوند ، داخل نوكرى دولت هيچ نشوند .
چهارشنبه 28 - صبح با كدخدا و پيرمردان و رعايا كه اجماعى به قدر پانصد نفر حاضر شده بودند وداع كرده وعده دادم كه سال ديگر اين موسم انشاء اللّه بيايم . تا حاجىآباد كنار خررود دو فرسنگ تمام خاك كشمرز است . آب خيلى كم شده بود يعنى همه را براى دهات مىبرند . دهاتى كه از خالصه و اربابى از اين آب مشروب مىشود نظير و عديل ندارد مثل شال ، سيادهن ، نرجه ، نهاوند و غيره و غيره .
نهاوند - شال
يك نهاوند را درست نسق كنند بيست هزار تومان اربابى مىدهد كه مفت و مسلم مظفر الدين شاه به سيد بحرينى داد . باغات نهاوند از شهر قزوين زيادتر است . شال سالى سه هزار خروار به سپهدار اربابى مىدهد به تقلب برد ، يعنى اين را دادند كه دهات كرد محلهء استرآباد را به صاحبانشان پس بدهد . حالا هم آنجا را مىبرد هم اينجا را . گويا آنوقت فراموش كردند فرمان كرد محله را بگيرند . در ايامى كه پدر ملت ايران بود فرمان را بيرون آورد و برد .
دنبلان
امسال دنبلان هيچ وجود ندارد و حال آنكه پارسال و پيرار سال خروار خروار از اين زمينها دنبلان بيرون مىآوردند . ناهار را در سيفآباد خورديم . هوا گرم آبش شور [ بود ] خيلى بد گذشت . شب كهك مانديم جاى كثيفى بود .
صبح 29 رجب ، يازدهم برج جوزا از كهك سوار شده مقارن ناهار گرما خورده وارد خانهء رفعت السلطان شديم . محمّد على و رضا بيك در ده ماندند . اما فرهاد را آورديم .
گويا نامزدى در برزلجين گرفت كه خيلى دماغ داشت . بهمن در اين مسافرت مسرور و شاد بود . ابدا بدخلقى و گريه نكرد .
چند مكتوب از طهران رسيده بود اولا حضرت اقدس و الا دستخط فرموده بودند چون شاهزاده ظل السلطان از راه پطروگراد مىآيد وزارت خارجه و سفارت روس تلگراف نمودند نوشيروان ميرزا را همراه بياورد و ايشان قبول فرمودند رفتن شما ديگر لازم نشد . ثانى عجله در رفتن الموت و ارسال تنخواه .