تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4545

مساهمون:

ص٤٥٤٥
مراجعت [ كرد ] و امشب در قزوين بيرون مىآيد . از قديم پشت عمارت كارگذارى در خرابهء پشت پيغمبريّه ( ص ) محلى دارند . با ميرزا اسمعيل خان ، محمّد على خان ، آقا سيد على ، بهمن و ملكه و نوكرها رفتيم . صاحب‌منصبان روس و سالدات قزاق زياد بود . چند اسب داشت ، ده سگ معلم . دو نفر هم زن و دختر انواع بندبازى را نمودند . سگ بازيهاى غريب كرد . رقص مسخره ، همه‌چيز بود . مسيو ماكس مسخرهء خوبى بود . حقيقتا مضحك و بامزه بود . كلنل مدم جلوى ما نشسته بود ، اسمعيل خان مىگفت اين كلنل از قزوين تا كرمانشاهان پيش قراول بود . حالا آمده خستگى در كند . ضعيف و لاغر بود . عصاى چوب آلو بالو نازكى دست گرفته بود . جنرال روس مقيم قزوين هم بود ، جنرال تنومند همه صورت را تراشيده بود مگر چانه را . ملكه فقط دختر ايرانى بود كه با چادر سياه و پيچه در ميان اين همه مرد به تماشا آمده بود . چهارشنبه 12 شعبان - عصر باغ رفعت السلطان رفتيم ، شب از آنجا سيرك . هر شب بروم از ظهر نوكرها حاضر خدمت [ اند ] و مرا رها نمىكنند تا داخل محوطهء سيرك بشوند . امشب هم همه رفتيم خيلى تماشا داشت . يك زن بند بازى غريبى كرد . همين‌طور ضعيفهء ديگر روى سيم حركات عجيبى نمود . سگ حساب مىكرد ، عدد مىشناخت ، جمع و تفريق ، ضرب و تقسيم مىكرد . ملكه و بهمن بودند .

اخبار تازه جنگ

غرق آدميرال فيشر گويا صحت ندارد ، ليكن لرد كيچنر با اتاماژر خود و جمعى از رجال و صاحب‌منصبان انگليسى در كشتى « هامپ شاير » به فاصلهء كمى از بنادر اسكاتلند در موقعى كه به روسيه براى انجام مهمات مىرفت دچار مين يا تحت البحرى شده تماما با عمله‌جات كروازر غرق مىشوند . لرد مشار اليه را من خوب مىشناسم . فاتح سودان است . قبر متمهدى را در « ام در من » آتش زد . جنگ ترانزوال و اصلاح آنجا را او خاتمه داد . بعد به سپهسالارى هندوستان معين شد . قبل از جنگ « هاى كميسر » مصر بود . در اول جنگ او را وزير جنگ انگليس نمودند . سنش چندان زياد نبود . تصويرات او را كه ديده‌ام خوش‌شكل و خوش بنيه به نظر آمد . از صاحب‌منصبان لايق و سردارهاى نامى انگليس محسوب مىشود .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4545 | قهرمان ميرزا عين السلطنه