تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4541

مساهمون:

ص٤٥٤١
زنجان ) باصفا [ ست ] و آب و چشمه خوب دارد . ملك زياد دارد ، آبش كمتر است .

انگور

باغات زياد است . هوايش خنك است . در باغ اربابى ميرزا احمد مىگفت بوتهء مو هست بيست و پنج من تبريز انگور مىدهد . مستأجرها كه اهل خود آنجا هستند خيلى كلاه ما را بر مىدارند . پسر كدخدا حاجى آقا و پاكار و سه چهار نفر تنبيه كامل شدند . راپرت مكفى هم از همه‌چيز آنجا نوشته شد كه براى حضرت اقدس و الا ايفاد شود . حسابهاى خودم را هم با ميرزا احمد تمام كردم . آنچه تنخواه موجود داشت گرفته دادم به رعايا . گوسفند گرفته تراز دادم . بهمن آرام بود و ابدا بهانهء مادر يا جده‌اش را نگرفت . ظهرها خانه لله محمّد على بود شب خواب را نزد من بود . آقا سيد على مظلوم بود . ميرزا اسمعيل خان خيلى او را اذيت مىكرد . مثلا هر شب وقت خواب با شب كلاه او فوتبال بازى مىكرد . هر تكه از اسباب او را هم يكى دو مرتبه سرقت كرده مبلغى گرفت و رد كردند . ملا يوسف مشغوليات خوبى بود اما روى هم رفته خوش سفر نيست . احمد خان پسر مصطفى خان كه حاليه اگنط روس است يك روز حاجىآباد مهمان كرد يك روز حسن‌آباد .

وضع آباديها

اگر جزئى خرجى در اين دهات بشود و يك مراقبت مخصوص به عمل آيد اقلا سالى پنج شش هزار تومان منافع مىدهد . افسوس كه به خرج حضرت و الا نمىرود و خراب افتاده . از آنچه هم هست مستأجرين نصف مىدهند . اما من خوب نظم و نسقى دادم و دزديهاى آنها را معين كردم . التزامهاى سخت هم گرفتم و گفتم حتما سال ديگر در اين موسم باز خواهم آمد و آنچه امر شده انجام داده تحويل گرفته مىشود . عمارت اربابى كوچكى دارد اطاقهايش بد نيست . اينجاها را دهات مىگويند نه الموت را . يك جفت اينجا به قدر اجارهء شش دانگ مدان كه ملك اعلاى الموت است محصول مىدهد .

غنيمت ما

غنيمت ما در اين مسافرت سى تومان پول و يك قاليچه و دو كنارهء قالى شد كه يكى از اموال غارتى شاهسون بود به ملا يوسف دادم كه از همه استحقاقش زيادتر بود . بيشتر