تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4540

مساهمون:

ص٤٥٤٠

قيمتها و احتكار كاغذ

13 روز عيد بود نزد حكومت رفتم ناخوش بود . معاونش آمد ، رقاص و مطربها آمدند خيلى تماشا كرديم . روسها هم ايستاده بودند و با تعجب تماشا مىكردند . رقعهء آقاى عماد السلطنه رسيد كه اجازهء رفتن كشمرز به شما داده شد ليكن منتظر رسيد دستخط حضرت و الا باشيد . كاغذبندى يك تومان ده تومان شد . چند روز است همه مردم كاغذ خريده احتكار مىكنند . كاغذ پستى دسته‌اى يك ريال پانزده قران شده است . . . « 1 » وقس عليهذا همه‌چيز . بعضى اشياء هم از قبيل آهن‌آلات ، مس ، پارچهء سفيد رنگ و غيره و غيره به كلى ممنوع است و قند روز به روز بالا مىرود . چند روز يك من شاه شش تومان رسيد . بعضى از كسبه و تجار و دلالها متصل مشغول همين احتكار شده‌اند .

سفر به دهات افشاريّه

يكشنبه 18 رجب ، 31 ثور - چون چندين سال بود كسى به دهات افشاريهء ما نرفته بود و پس از فوت ابو القاسم خان هم الى حال نايب و مباشر هم نداشت هرج‌ومرج راه افتاده بود حضرت و الا كه در امر دهات خود چندان مراقبتى ندارند اما به واسطهء اصرار من اجازه دادند آنجا بروم . هيچ تا امروز هم من آنجاها را نديده‌ام . لهذا صبح سردسته از شهر حركت كرديم . ميرزا اسمعيل خان ، ميرزا محمّد على خان پسرهاى رفعت السلطان ، آقا سيد على داماد او ، آقا شيخ ابراهيم و ملا يوسف همراه بودند . بهمن را هم برديم . دوازده سوار و دو پياده همراه داريم . براى ملا يوسف يك الاغ گرفته بودند . در كهك ناهار خورديم . شب را نرجه مانديم . متصل اتومبيل در جاده آمد و رفت مىكند . سواى تلفن ، تلگراف هم روسها مىكشند .

كشمرز

روز دوشنبه به كشمرز رسيديم در جنوب شرقى قزوين دامنهء كوه قوزاى واقع شده است . ملا يوسف تا آنجا چهار الاغ عوض كرد و رعايا قرب سيصد نفر استقبال آمده بودند . بچه حسنقلى بيك را هم باقر بغل زده جلو آورده بود . نه روز تمام اقامت ما در كشمرز كشيد . يك روز برزلجين ناهار مهمان شديم . آنجا از كشمرز آبادتر و بزرگ‌تر و پر منفعت‌تر است . اينجاها هر جفتى بيست خروار محصول مىدهد ( مثل دهات خوب
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .