تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4539

مساهمون:

ص٤٥٣٩
روز آلمانها به سالونيك هزار بم انداختند .

ديدن خواهر

عصر خانهء دبير الممالك رفتم . مراجعت در خانه ديدم سركار عليه شاهزاده واليه عيال فخر الملك با دختر كوچكش و عباسقلى خان و عليقلى خان نشسته‌اند . به قدر يك عالم از ديدار آنها شاد و مسرور شدم . در حقيقت نعمت غير مترقبه بود . به سلامتى از اينجا كوريجان ده حضرت و الا نزديكى همدان مىروند تا از كردستان مال و آدم از طرف فخر الملك حكمران برسد . پنجشنبه عصر حاجى واليه تشريف بردند حاجى زهرا سلطان هم همراه آنها بود . حاجى واليه از بطن مادر ما دوم اولاد است .

چرس كشيدن ملا يوسف

يكشنبه يازدهم رجب - حاجى افخم الدوله عصر به اتفاق نواب عاليه و دخترش مهرماه خانم و عفت كه مدتهاست مريض است به طهران رفتند تا پل قوى ميدان مشايعت [ شدند ] آنجا در كالسكه نشسته رفتند . حضرت و الا به هيچ‌وجه اجازهء رفتن مرا التفات نكردند با غم و اندوه زياد باغ رفعت السلطان رفتيم . ملا يوسف را چرس دادند كشيد ، هنگامه برپا شد كه از خنده هلاك شديم .

شيراز

در شيراز ياور فتح الملك ژاندارمرى دستهء ژاندارم را با خود يار كرده به الطاف دولت اطمينان داده صبح زودى تمام صاحب‌منصب ياغى ژاندارم و قونسل آلمان و يازده نفر آلمانى ديگر [ را ] گرفته حبس مىكند . شهر را به اطاعت آورده ساير متمردين را هم مثل نصير الملك و غيره حبس مىكند .

قزوين

بشارت السلطنه رئيس افواج و ايلات قزوين شد . حكومت از دست رفتن ايلات دماغى ندارد . سه نفر رئيس ماليه تا الان كه من بودم قزوين آمد و رفت . حاليه امجد الوزاره پسر مجد الاسلام را سپهسالار رئيس ماليه نموده هزار تومان تقديم گرفته است . مىگويند در رشت و با هست .