حملات زيپلن به پاريس
راجع به حملات اخير زيپلنهاى آلمان از آسمان پاريس يك نفر از ديدهبانها من البدو الى الختم در واقعهء مزبور حضور داشته و ساعات اضطرابانگيز استحكامات پاريس را به رأى العين ديده است حكايت هيجانآميز ذيل را در خصوص اين واقعه مىنويسد :
قريب سه ساعت از شب مىگذشت كه اولين صداى تلفن برخاست و از سرحدات جنگى اشعار داشتند كه دو فرزند زيپلن آلمان براى ملاقات پاريس به آن سوى مىشتابد . فورى خبر مزبور به تمام مراكز داده شد . تمام آسمان پيمايان مستخفظ پاريس و موشكاندازان سماوى در پستهاى خويش حاضر شده و پس از پنج دقيقه دو آيروپلن پيش قراول براى كشف آنها طيران كرد . اطلاعات از اطراف بناى رسيدن را نهاد و در آن هنگام تمامت آسمان پيمايان و آيروپلنهاى ميترايوزدار به حركت آمدند . جو هوا منظرهء عجيبى به خود گرفت . افسانههاى دورههاى عفريتها و اهريمنان آسمان در نظر مجسم شد . نورافكنها مانند قدارههاى عظيمى كه پردهء شب را مىخواهند از ميان قطع سازند پيوسته از اين سر تا آن سر افق به جولان آمدند . عفريت آسمانپيماى خصم نزديك مىشد . ليكن آيروپلنهاى مستحفظ پاريس مانند بنات النعش يا شهب ثاقب فضاى محيط را ميدان جولان خود قرار داده بودند . داستان شگفتآميز در آسمان مرئى بود . به فاصلهء بيست دقيقه بيست و هفت طياره پاريس را زير بال و پر خود گرفته يك سلسله آيروپلن از ارتفاع دو هزار تا سه هزار متر در هوا اوج گرفته و هريك قوطىهاى موشك ميترايوز همراه داشتند . همگى در بحر محيط ظلمت غوطهور شده و اهريمنهاى شبگرد دشمن را در ارتفاع نيم فرسنگ تجسس مىنمودند . ظلمت شب به قدرى زياد بود كه گوئى در يك سردابهء زيرزمينى دنيا فرورفته است . فاصلهء ابر نهصد مطر بود و از آن به بالا طبقات ضخيمهء ابر مثل يك اقيانوس ذخارى سطح زمين را فراگرفته بود . شهر پاريس در ميان تاريكى وحشتخيزى فرورفته ، چراغهاى برق خاموش ، خيابانها ساكت . يك پايتخت چنين پر ولوله و شورى مبدل به وادى خاموشان گشته بود . قسمتى از طيارهها حركت كرده و قسمت ديگر انتظار فرمان را داشتند . عدهء ديگرى كه مأمور حركت روز بودند و چراغ همراه نداشتند خيلى مايل بودند كه آنان نيز عزيمت به آسمان نمايند . ليكن جواب گفته شد حركت بدون چراغ مستلزم مرگ و اعدام است . آنها به نوبهء خود جواب مىدادند اگر با اين اهريمن تجاوزكار شب جنگ كنيم مرگ را به چيزى نشمريم . زيپلن حركت مىكرد ، پيوسته به پاريس نزديك مىشد . پاريس ساكت ، پاريس خاموش است .
هرقدر زيپلن پيش مىآمد اوج مىگرفت كه به درجهاى اوج مىگرفت آخرين سرحدى