تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4510

مساهمون:

ص٤٥١٠
مختلف آلمان را ملاقات كرده باشد . ليكن در اين موقع مذاكراتى كه جريان يافت با لحنى مخصوص بود . مذاكراتى كه امپراطور و فرديناند به عمل آوردند يقينا در نظر اهالى آلمان خوش‌آيند نبوده بدون شك بر خود قيصر ملاحظهء اين مسئله خيلى سخت و ناگوار آمده كه عضو يك سلسلهء پست آلمانى خود را با رئيس سلسلهء هوهن زلرن مساوى و برابر بداند . فرديناند در نطق خود مىگويد فتوحات ما و آلمان وعده مىدهد كه در اشاعهء تمدن آلمان ملت بلغار شركت و مساعدت نمايند . همين‌كه آلمانها با نظر قهقرائى برگشته نگاه به اين رعيتهاى ترك كنند قدر و قيمت كمك آنها را تميز خواهند داد . ناگوارتر و ننگين‌تر از تمام اينها در نظر خود قيصر اين بود كه مجبور شد صليب اعظم درجهء بلغارى و كلنلى يك رژيمان بلغارى را قبول نمايد و فرديناند براى اين مرحمت تشكر كرده و بگويد اين بزرگ‌ترين افتخارى است كه ممكن بود من بدان نايل شوم . ما نمىگوئيم كه عقيدهء قيصر غير از آن است كه خود اظهار داشته ليكن چه جاى انكار كه اين دسته گلى كه فرديناند به قيصر داده غير از آن دسته گلى است كه خود قيصر طالب بوده . قيصر يك آكتور و بازىگر شيادى است و مناصب افتخارى شاهزاده كوبورگى را با چهرهء متبسم پذيرفت و در جواب فرديناند را خداوند جنگ خواند و درخواست كرد كه منصب فيلد مارشالى پروس را از او قبول نمايد و علاوه كرد كه قشون آلمان با او خوشحالى خواهند نمود كه اين كوبورگى هم يكى از آنها شده است . اگر قيصر راست گفته باشد و آلمانها خوشحالى نمايند پس معلوم مىشود كه نمىدانند فرديناند در ميان قشون خود چقدر بىاعتبار است . بعد از جنگ اول بالكان ژنرال سادف فرماندهء كل قشون بلغار در احوال فرديناند به يكى از وقايع نگاران ما چنين گفت : آيا چه مىتوان كرد با يك مردى كه هميشه مىترسد و از صداى توپ مىلرزد . جرأت ديدن يك سرباز مجروح را ندارد و تا ممكن است از فرونت جنگ خود را دور نگاه مىدارد . اين است اعتبار فيلد مارشال جديدى كه امپراطور آلمان به بزرگترين منصب امپراطوريش رسانده . ما براى اين هردو صاحب‌منصب غصه مىخوريم ، شايد مقصود اين هردو خطيب و ناطق كه به وقايع تاريخى مراجعه كردند اين بوده است كه اظهار علم و فضيلتى نمايند . فرديناند يك قسمت نطق خود را به زبان لاتين ادا نمود . بيانات فرديناند خيلى شبيه آن پهلوانان رومنى است كه در حضور امپراطورى « دشل نير » و يا « رومى شيان » پادشاه را ثنا مىگفتند و سپس براى خشنودى خاطر وى گلوى خود را مىبريدند . ليكن فرديناند هيچ قصد ندارند كه در جلوى قيصر خود را بكشد . اما از فرستادن رعاياى خود براى فداكارى قيصر مضايقه نخواهد داشت . فرديناند مىگويد جميع اهالى شرق قيصر نجات دهندهء خويش را تهنيت مىگويند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4510 | قهرمان ميرزا عين السلطنه