بعضى از اهالى مشرق صربيها و قراطاقيها هستند و راستى جا دارد كه بگوئيم قشون قيصر براى آنها سعادت و بركت آورده است . روزى كه اين جشن گرفته شد روز وقوع سه حادثه بود : اول در يك چنين روزى قيصر ژرمان به آلكتور براند نبورگ اجازت داد كه لقب پادشاهى به خويشتن بگذارد . دوم در همان روز پادشاه جديد پروس درجهء عقاب سياه را ايجاد كرد . سوم در يك چنين روزى امپراطورى جديد آلمان چهل و پنج سال قبل تشكيل يافت ( خوب بود چهارمى هم علاوه مىكرد كه چهارم در اينروز امپراطور كلنل رژيمان 12 بلغار شد ) . همهكس مىداند كه فردريك بيچاره چگونه اجازه گرفت كه تاج بر سر گذارد . بعد از هفت سال زحمت و جد و جهد آخر الامر به يك كشيش ژزوئيتى موسوم به ولف كه نفوذ كلى در دربار امپراطورى داشت متوسل شد و او از قيصر لئوپولد اجازه گرفت كه الكتور براند نبورگ تاج پادشاهى بر سر گذارد و خود را فردريك اول لقب نهد . پرنس اوژون در آن موقع گفت هركس اين مسئله را تصويب كرده باشد به چوبهء دار آويخته شود و حالا معلوم مىشود كه پرنس مزبور داراى عقل و دانش بود .
امپراطور ويلهلم در نطق خود چون ديد كه فرديناند اسم خود را نبرده مجبور شد چند مرتبه عون و تفضل الهى را درخواست نمايد و مخصوصا خاضعانه پروردگار را سپاس فرستاد . زيرا فرصت يافته بود كه با شاهزاده كوبورگى دست بدهد . ويلهلم مىگويد تمدن آلمان را دچار خطر كردند و عثمانى يك ملت متمدنى بوده به اتفاق بندگان قديمش يعنى بلغارها براى حفظ آن تمدن شمشير كشيدند و اعليحضرت قيصر اطمينان دارد كه با كمك و مساعدت آنها و همراهى وين كه دير زمانى است مركز تمدن و علم بوده است [ و ] فداكاريهاى آنها موفقيت خواهد يافت . ما در اين مسئله شك داريم كه آيا وصفيات در نظر دهاقين بلغارى همانقدر مطبوع است كه در نظر قيصر است يا خير .
احتمال دارد دهاقين بلغار فهميدهاند كه چرا و به چه علت آنها را قربان آلمانيها مىكنند .
اما وقتى كه امپراطور مىگويد كه هم او خودش و هم فيلد مارشال جديدش داراى احساسات واحد هستند آيا كدام رعيت باوفاى دولت خواه است كه چون و چرا بگويد ؟
ما فقط يك تنقيد به نطق اعليحضرت قيصر داريم و آن اين است كه افسوس مىخوريم چرا فرديناند را به زبان لاتين جواب نداد . لاتين را بايد به لاتين جواب داد . اميدواريم براى دفعهء ديگر قيصر چند فراز لاتين تهيه كند تا بيشتر به بلغاريها و تركها اثر كند . ( اگر شش هفت ماه قبل بود پنجاه تومان به روزنامهنويسها مىدادند اين ترجمه را در روزنامهء خود درج كنند درج نمىكردند ) .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4511
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٤٥١١