تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4476

مساهمون:

ص٤٤٧٦

تصنيفهاى گيلكى

« كيجا » و « لكو » به زبان گيلكى دختر را گويند ، « ريكا » پسر و در تمام اشعار آنها هست . « خوش » بوسه را گويند . اين آقاى گالش بر خلاف تمام شعراى ما از پستان بزرگ تعريف كرد و همين‌طور از آن يكى . . . در رشت و مازندران و اغلب كنارهء درياى خزر به واسطه خضارت « 1 » زمين و طراوت هوا جنگلهاى تاريك و آبهاى روشن و آن حال شبانى و گله‌چرانى عشق و عاشقى از همه‌جاى ايران بيشتر شيوع دارد ، حتى حالا كه قحط سال دمشق است . به اين واسطه ابيات و اشعار و تصنيفهاى قشنگ قشنگ گيلكى هميشه رواج دارد و هر وقت اين تصنيفها و ابيات طهران مىرسيد مطربهاى عهد بعضى تصرفات هم در آنها نموده و اسباب رونق كار آنها بود كه همه‌كس به شنيدن آن مايل و تا مدتى ورد زبان همه و در مجالس عيش و عشرت مايهء سرور و شادى بود . بيكارى است .

شيوع بيمارى حصبه

شنبه 13 جمادى الاولى ، 28 درجهء حوت - كربلائى شعبان چرچى گرمارودى عصر دهم با زحمت و مشقت زياد از شهر آمد . مكتوب و چند نمره روزنامهء « رعد » رسيد . از آن ولعى كه من به خواندن روزنامه در اين زمان دارم همه را به عجله خواندم . اما قبل از درج اخبار قضيه‌اى كه ديشب واقع شد بنويسم كه در اين گوشهء انزوا و دور از همه‌جا و همه‌چيز بيشتر باعث غم و اندوه است تا در شهر و ميان جمعيت . دائى عيال مهدى در بالاروچ مبتلا به مرض حصبه يا مطبقه شده بود خواهرش مادر عيال مهدى و غفار نسائى به عيادت رفت . با وجودى كه خيلى احتياط كرده بود باز او و غفار ميكرب اين مرض مهلك [ را ] كه چندى است در ايران قصابى مىكند همراه آوردند . غفار مريض شد . مادر باز عيادت پسر رفت او هم ناخوش شد . در اين بين عيال غفار زائيد با داشتن يك دختر يك سال و نيمه اين زن هم پس از زائيدن مريض شد . عيال مهدى هم در زوارك مطبقه گرفت . مهدى بيچاره يك پايش نسا ، يك پايش زوارك بود و آنچه ممكن بود معالجات شد ليكن مفيد نگرديد . ديشب پس از پانزده روز طول مرض عيال مهدى بدرود زندگانى گفت . ساعت پنج اين خبر به من رسيد تا صبح خواب حرام شد . امروز جنازه را بالاروج بردند و بچه‌ها را قلعه آوردند . شش بچه دارد . دو پسر ، چهار دختر . پسر بزرگ يازده سال ، دختر كوچك چهار ماه ، خيلى خيلى براى مهدى اسباب زحمت است . غفار بهتر است اما مادرش محتمل است زنده نماند و باز اگر خداوند ترحمى كند زنده
هامش
( 1 ) - در اصل خضانت .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4476 | قهرمان ميرزا عين السلطنه