تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4473

مساهمون:

ص٤٤٧٣
شيطنت و هرزگى را در خاك تنكابون موقوف كنيد و الّا شما را تنبيه سخت مىكنم . با كجوريها هم صلح كرد . فعلا آنجاها امن است مردم هم از ايشان راضى هستند . امير اسعد مثل گرگ تير خورده در رودبار نشسته و از پيشرفت سردار اقتدار خون جگر است .

كرك آبله

قمر الدوله كاغذى نوشته بود با قسمهاى غلاظ شداد مرا به رشت دعوت كرده است . بهمن و عباس آبله مرغون و به قول الموتيها « كرك آبله » بيرون آورده‌اند . در تمام زوارك اطفال گرفته‌اند . عباس خيلى سخت افتاده پارسال هم دو مرتبه آبله‌اش را كوبيدند فاسد بود نگرفت . گويا بيشتر شدت به واسطهء آن است . اما اين آبله مرغون عاقبت به خير است . مثل آن آبله نيست .

دورهء درس خواندن

كتاب الفباى جديد براى ملكه آورده‌اند . شب و روز مشغول خواندن است . محمّد على درس مىدهد . بهمن هم يك دانه برداشته متصل زير بغل اوست و اصرار دارد من هم درس بخوانم . زينب جزئى سوادى داشت ، او هم حالا نزد ميرزا حسين خالويش مىخواند . اصلا دوره تغيير كرده ، كوچك و بزرگ مايل درس شده‌اند . من چهارده ساله بودم از مكتب فرار مىكردم و هيچ رغبت به تعليم نداشتم . بهمن در اين سن پيش هركس كتاب را باز كرده التماس مىكند مرا درس بدهيد . ملكه براى خواندن و نوشتن آرام و قرار ندارد ( من ترتيب مكتب‌خانه و تدريس سابق را مفصلا در يكى از روزنامه‌هاى خودم در اينجا نوشته‌ام و خواندن دارد ) . « 1 »

پير بابو و نوروزى خوان - غصه خورك

شنبه ششم جمادى الاولى ، 21 درجهء حوت - دو روز باران آمد برفها آب شد . شبها « پير بابو » و « نوروزى خوان » از دهات مىآيند . اغنيا به آنها پول مىدهند . فقرا كشمش ، سنجد ، برنج ، آجيل و شيرينى هرچه داشته باشند . خيلى بابو معتبر باشد دهل و سرنا هم دارد . مثل اين دهات باشد ندارد . چند نفر جوانهاى آبادى شريك مىشوند ، دو نفر لباسهاى پوستى غريب تن مىكنند ، كلاه عجيب به سر مىگذارند ، صورت خود را زغال يا آرد مىمالند ، چماق يا قمه و شمشير « كله » اى هم پيدا كرده همراه دارند . يك نفر را لباس
هامش
( 1 ) - جلد پنجم صفحات 3389 الى 3398 ديده شود .