تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4474

مساهمون:

ص٤٤٧٤
زنانه تن كرده عروس قرار مىدهند . آنها را « عروس بابو » مىگويند . « بابو » و آن يكى كه « غصه خورك » اسم دارد زنگهاى قاطر به كمر و پاى خود مىبندند و با اين هيكل وارد محوطهء ده يا حياط قلعهء ما مىشوند . عروس مشغول رقص مىشود . سايرين دست مىزنند و بعضى اشعار گيلكى مىخوانند . « بابو » مشغول معاشقه با عروس مىشود . « غصه خورك » متصل به سر و سينهء خود مىزند تا بالاخره « بابو » با آن زنگها و چماق از شدت حرارت عشق بناى رقص مىگذارد . « غصه خورك » مجال نموده با عروس دست به گردن شده و ناز مىدهد و التماس مىكند . « بابو » كه از رقص فارغ شده به‌سمت عروس خود مىرود « غصه خورك » را مشغول معاشقه مىبيند « بابو » كه مرد مقتدر باقوه و قدرتى است بر طبعش گران مىآيد و با آن چماق « غصه خورك » را كتك مىزند توى برف مىاندازد . از بلندى پرت مىكند ، لگد مىزند . بالاخره سرش را مىبرد و باز زنده شده تا « بابو » مشغول رقص مىشود عروس را بغل زده معاشقه را تازه مىكند . تا بازى تمام مىشود و انعام خود را گرفته مىروند . اما اينها به قدرى تقلا مىكنند و به سر و كلهء هم مىزنند كه ماها باشيم سكته عارض مىشود . در يك شب چند ده را پا مىزنند و چندين مجلس بازى مىكنند . « نوروزى خوان » - چند نفر بچه به سن ده دوازده الى چهارده پانزده به خانه‌ها رفته پشت درب هر اطاق ايستاده و بعضى اشعار مىخوانند . اگر پول يا آن چيزى كه مىدهند كامل و خوب باشد بعضى اشعار هم در مدح و ثنا و دعاى صاحب‌خانه به زبان گيلكى يا الموتى خوانده مىروند ، و الّا بعضى اشعار هجو مىخوانند كه خيلى بامزه است . مثلا آنجا كه مدح مىگويند اشعارى است كه معنى آن اين است : كون مرغ شما درد نكند و تخم‌مرغهاى بزرگتر كند . هجو باشد اشعارى است كه كون مرغ تو درد كند و تخمهاى كوچك بگذارد . خيلى از اين قبيل اشعار دارند . ديشب ملكه خانم كه يد طولائى در بيرون آوردن تقليد دارد و از عين الملوك دارد مىگذرد زبانش هم به كلى الموتى شده خودش را « بابو » درست كرده بود ، خيرى را « غصه خورك » ، ربابه عروس بهمن و شمسى هم جعبه حلبى را به گردن آويخته و با چوب به آن مىزدند كه دهل آنها بود ، وارد اطاق من شدند به قدر سه ربع ساعت همان بازى را بيرون آورده و اين شعر را مكرر مىخواندند :
عروس گلك بيارديم * جان دلك بيارديم
يعنى عروس مثل گل آوردم كه جان دل است . انعام و شيرينى گرفته رفتند . هر شب هم مايل آجيل يا شيرينى بشوند پشت در اطاق نوروزى مىخوانند . تا برسيم به عيد نصف تهيه ما تمام شده . خدا بيامرزد حيدر قلى خان را ، هر شب از دهات مىآمدند من