تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4475

مساهمون:

ص٤٤٧٥
محرمانه سفارش مىكردم پشت اطاق او بروند و صبح خنده‌ها مىكرديم .

اشعار محلى اوانك

اوانكيها خيلى اشعار خواندند ، من كه نمىفهميدم . اما امروز خانم چند بيت از آنها را مىخواند كه پس از ترجمه و آشنا شدن به لغت آن خيلى بامزه به نظر آمد . از ابيات چنين معلوم مىشود شبانى عاشق دو دختر بوده : يكى از آن‌دو كه بالاى درخت به بوده همراهى نداشته و به عوض آن‌كه ماچ به آقاى گالش بدهد لگد زده . ديگرى كه بالاى درخت هلو بوده گذاشته كه . . . بغل كند . آقاى گالش ابياتى در ذم اولى و مدح دومى گفته . ابيات اين است كه از بس كه خط ما بد است مشكل كسى بتواند قرائت كند . شايد خود من هم پس از چندى با رمل و اسطرلاب بتوانم خواند .
كيجا بشه به دارى سر * اوى داغ ماى دل سر كيجا مرا خوش هاندا * لگد بزه منى دل سر اين دكونين بده كيجا * هرگز نبو اينجور كيجا لخت به بو اين جور كيجا
( يعنى دخترك رفت بالاى درخت - داغ او به سينهء من - دختر به من ماچ نداد - لگد به شكم من زد - اين را مىگويند دختر بد - هرگز نباشد همچو دختر - لعنت باشد به همچو دختر )
كيجا بشه هلودارى سر * اوى پيرهن جور كته اوى مه مه‌ها ديار كته * مى هردو دست در نه كته اين كونه خوجير كيجا * هميشه دبو انجور كيجا هرگز نبو بده كيجا * كيجا كونه خيلى گته منى بغل ورنه گته * اين كونه خجير كيجا هميشه دبو اينجور كيجا * لخت به بو بده كيجا
( يعنى دخترك رفت بالاى درخت هلو - پيراهن او رفت بالا - پستانهايش نمايان شد - كه ميان هر دو دست من جا نگرفت - اين را مىگويند دختر خوب - هميشه باشد همچو دختر - هرگز نباشد آن جور دختر ( كنايه به اولى است ) . . . خيلى بزرگ بود ميان بغل من جا نگرفت - اين را مىگويند دختر خوب - هميشه باشد همچو دختر - لعنت به آن دختر بد ) .