براى اجراى مقصود فوق وطنپرستى كه با شرايط جنگ كنونى يكى از عوامل عمده به ويژه پيشرفت مقصود است بيش از همهچيز لازم است . ليكن بوى وطنپرستى به مشام ايرانيها نرسيده و احساسات وطنپرستى اصلا در آنان وجود ندارد ( حقيقت را نوشته ) .
ملتى كه معتقد باشد كه حق با زور است و روى اين زمينه نشو و نما و تربيت يافته باشد ، ملتى كه پيوسته عبد و ذليل بوده ، ملتى كه در قرن بيستم و عصر تمدن بوى قانون به مشامش نرسيده باشد و هيچ قانون را نشناسد ، ملتى كه قدر و قيمت حيات و سعادت خويش را نداند ، ملتى كه به نمايندگان و مأمورين و حكومت خود از بزرگ و كوچك رشوه دهد و از اخاذى و هزاران تعدى و ظلم و جور آنها چشم بپوشد هرقدر هم با صبر و بردبار و شكيبا باشد باز نمىتواند اردوئى تشكيل دهد . ايرانى يا زارع صالح از هرگونه احساسات و تمايلاتى كه سعادت و نيكى وى در آن باشد دور و پرهيزگار است . ايرانى صلحطلب در تمام دورهء حياتش جويا و خواستگار يك چيز است ، مأمورين و حكام و نمايندگان حكومت كمتر از او رشوه گيرند و كمتر اخاذى نمايند و بار عوارضى كه در اين روزهاى اضمحلال و انقراض مملكت بر وى تحميل شده كمتر و سبكتر گردد .
فعلا در ايران غير از طبقهء زارعين و رنجبران هيچيك از طبقات اهالى ، چه طبقهء تجار ، چه صنعتگران ، چه ساكنين بلاد هيچيك نه قانونى را رعايت مىكنند و نه دينارى ماليات مىدهند ( ماليات را دروغ نوشته همه مىدهند مگر محلهائى كه بلوا است ) .
خزانهء دولت تهى است . نوكر بابان و مستخدمين ادارات و دوائر دولتى فقط از عوارضى كه به طبقهء زارعين بدبخت تحميل شده معيشت و زندگى مىكنند .
ماليهء دولت از وقتى كه به دست بلژيكها افتاده تغييراتى به خود راه نداده ، اثرات بهبودى در آن مشاهده نمىشود و حال ماليهء مملكت ايران كماكان خراب و ناگوار است .
اگرچه خريد و فروش عايدات و ماليات دولتى در ولايات حسب الظاهر روى كاغذ موقوف و متروك شده ليكن باز به همان اوضاع سابق دوام دارد . چنانچه سابق بر اين معمول بود حكومت عايدات و ماليات خود را در ولايات خريد و فروش مىنمايد . « 1 »
هامش
( 1 ) - حالا بدتر شده . زيرا براى وصول شانزده كرور تومان ماليات شش كرور مواجب به اجزاء وزارت ماليه مركز و ولايات مىدهند و يمين الملك جزو جمع مىخواهد ، مىگويند ابدا جزو جمع هيچ ولايتى را نداريم كه در سابق هر « درازنويس » در كيف خود داشت . سالى سى هزار تومان ادارهء ماليه قزوين مواجب مىبرد . هنوز ماليات دو سالهء الموت و رودبار در محل خود باقى است . جنس آنجا را كه به يك تاجر مىخواهد بفروشد پنج تومان كرايه تا شهر را كسر مىكند و با اين همه اجزاء خبر ندارد كه در الموت قيمت غله هميشه دو برابر شهر است و از شهر غله به الموت مىآورند ، نه از اينجا به شهر مىبرند كه كرايهء -