كرديز يعنى نطق .
وخشور يعنى نبى .
منش يعنى طبع .
هده يعنى حق .
بانيره يعنى مجبور .
خيلى از اين لغات دور از ذهن مىنويسد كه به زبان وحشيهاى امريكا و افريقا شبيهتر است تا به زبان فارسى ما . « 1 »
مقالات فكرى
« فكرى » نويسندهء خوبى است كه اغلب بههمين امضاء كه البته اسم اصلى او نيست در اين جريده مقالات مىنويسد . مقالهء اساسى يازدهم ربيع الاول او كه در حقيقت اذعان به تقصيرات گذشته است بىمزه نيست .
ايرانى را ايرانى بايد نجات دهد .
هركس كه به گوشهاى از تاريخ روزگار آشنا باشد پستى و بلنديهاى دول بزرگ و كوچك عالم را دقت نموده به خاطر بياورد بىذكر مقدمه و بىدليل و بيّنه تصديق مىكند كه ايران را بايد ايرانى نجات دهد و از گرداب هلاكت و اضمحلال بيرون كشد . اين مسئله از مسائل اساسى تاريخى است . هر مملكتى كه به منتهاى بدبختى و ذلت رسيده آخرين نقطهء خرابى و اسارت را درك و استقبال نموده همان آن اولين دقيقهء اميدوارى به آبادى و تعمير او بوده . بايد منتظر بود كه كدام فرد اول يا شخص فوق العاده از يك گوشهء آن خاك بيرون آمده زمام اختيارات را در دست گرفته براند تا به منزل مقصود برساند . با وجود آن كه اين دعوى را حاجت به قراين و شهود نيست و هر گوشه از تاريخ را كه بگشائى نظاير و شواهد روشن و درخشان مىبينى معذلك بعضى كوتهبينان را مىبينم كه چون دورهء خرابى ايران را نسبت به ايام و روزگار خود طولانى ديده و هر دسته از كارگران را مشاهده نمودند كه هرچند گاهى روى كار آمدند هنوز روزى را به پايان نياورده كناره گرفته لاجرم خسته و دلتنگ شده از نجات ايران به دست ايرانى مأيوس گرديده به غلط رفته معتقد شدهاند همان نحوى كه خرابى ما بر دست ديگران است آبادى نيز در دست
هامش
( 1 ) - ابو القاسم آزاد مراغى در همين سال 1334 مجلهاى به نام « نامهء پارسى » منتشر كرد كه ظاهرا يك سال دوام داشت و بيست و سه شماره انتشار يافت . فرهنگى هم بر همين مبانى مورد سليقهء خاص خود نوشت كه به چاپ نرسيده است . براى اطلاع بيشتر نگاه كنيد به مجلهء آينده ، سال 18 ( 1371 ) : 405 - 408 ( ا . ا . )