تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4351

مساهمون:

ص٤٣٥١

نفر دوم و سوم

از دوم و سيم آدمى كه محبوب همه است حتى روزنامهء « بامداد » هم دربارهء آنها خوشبين است مشير الدوله و مؤتمن الملك مىباشند . ديگر من كسى را سراغ ندارم كه اگر دو روز و چهار دفعه تعريف او را بكنند يا بنويسند هزار روز و صد هزار مرتبه بدگوئى نكرده باشند . جمعه 25 ماه محرم ، دهم قوس - يك ساعت به غروب مانده تقى از شهر وارد شد . شب اندرون خواستم . ماحصل صحبتهاى او از قرارى است كه درج مىشود تا برسيم به مكتوبات .

دزدى

سه نفر دزد ديگر را هم رفتم با مأمورين حكومتى دستگير كردم . در استنطاقات مقر نيامدند . بعد با مفتش نظميه به مساكن آنها رفتم . يك زوج كفش ، چند قالب صابون از برگهء مال به دست آمد . بر مفتش هم محقق شد دزد هستند . اهالى دهات هم شهادت دادند باز اقرار نكردند . رئيس سوئدى هم قدغن كرد زجر نكنند . همان به زبان و حرف مقر بياورند . سليمان و سيد آمدند آنها را در جائى مخفى كردند . اين دزدها را با ساير دزدها و مقصرين در حياط گفتند صف كشيدند . بعد سليمان را بيرون آوردند گفتند دزد خودت را پيدا كن . سليمان شيردل را شناخت . بعد نوبت سيد شد او شيردل و يد اللّه را شناخت كه ديگر به كلى ثابت و محقق شد . اين هنگامه‌ها برخاست آقا رضا خان گفت شما برويد من خودم لازمهء سعى را مىكنم و اميدوارم عين اموال مسروقه مسترد شود . رفتم پيش حاكم گفتم چه بايد كرد ؟ جلوى من آمد گفت به نظرم شما خبط دماغ داريد . چه موقع تكليف است ، برويد تا ببينيم چه مىشود .

در همدان

اما داستان جنگ و دعوا كتبا خبر نداريم ، پست نمىآيد نمىرود . اما آنچه ديدم و شنيدم در عاشورا سه ساعت به صبح مانده تمام ادارهء ژاندارمرى و آنچه توپ و اسلحه و كاغذجات داشتند برداشته به‌سمت همدان رفتند كه در عمارت چهل ستون فقط سه كره اسب و دو گاو از بقيهء اموال محمد حسن خان مانده بود . گفتند قشون روس خيال داشت آنها را خلع سلاح كند ، فهميدند فرار كردند . جنرال روس مىخواست برود چهل ستون منزل كند ، حكومت زودتر رفت مسكن كرد . اينها رفتند به همدان . در آنجا نصف قزاق
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4351 | قهرمان ميرزا عين السلطنه