تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4350

مساهمون:

ص٤٣٥٠
و عداوت داشته ! ! ! بعد از رفتن ناصر الملك و تاجگذارى اعليحضرت همايونى آرزوى ما اين بود كه از بقايا و يادگارهاى ناصر الملك نيز دربار پاكيزه شود ، متأسفانه به اين آرزو نايل نشديم . تا اينكه اخيرا ذات ملوكانه تصميم بر تصفيه دربار خود فرموده‌اند . اميدواريم كه به‌همين زودى در سايهء توجه اعليحضرت ، دربارى شايسته و آراسته پيدا كنيم كه اخلاقش سرمشق تربيت و تهذيب ساير طبقات باشد . در صورتىكه به واسطهء چند نفر فاسد الاخلاق سرچشمهء اصلاحات ، اصلاح شود ، گمان مىكنيم كه مضايقه روا نيست . ( پايان مقالهء بامداد روشن ) زيپلن‌هاى آلمانى باز حمله به لندن بردند جمعى مقتول و بعضى جاها خراب شد .

مستوفى الممالك

روزنامه‌جات ما كه به كاينات هم بد مىگويند از آقاى مستوفى الممالك نديده‌ام به قدر خردلى بد بنويسند . بلكه در هر روزنامه از حسن نيت او ، از پاكى طينت او ، از ايران خواهى او تعريف و تمجيد است كه مىكنند . حتى وقتى هم كه از كارها كناره مىكند باز او را ستايش مىكنند ، گويا منكر نداشته باشد . گويا خداوند خواسته است به اين مردم چيزى دستگير كند ، زيرا اين آدم تا چند سال قبل قابليت آن را نداشت كه يك خانهء خودش را منظم و اداره كند . تمام اين مكنت هنگفت پدر را صرف قوش و قرقى ، توله و تازى كرد . چهارصد قوش شكارى داشت ، همين قدر سگ و تازى . همه كه تمام شد به قرض و قوله خودى به فرنگستان انداخت . هفت سال ماند و با امين السلطان در عهد محمد على شاه به طهران آمد . پس از عزل نايب السلطنه از وزارت جنگ ، امين السلطان او را وزير جنگ كرد . تمام مردم از اين انتخاب مات و مبهوت شدند . خودش هم گفته بود من در ظرف هفت سال اقامت فرنگستان بازى بليارد ياد نگرفتم چه رسد به كارهاى بزرگ . در همان وقت كه وزير شده بود ملفوفهء فرمانى براى همين الموت نوشته شده بود . حاجى افخم الدوله برد اتابك مهر كند بعد به صحه برسد . اتابك مهر خودش را داد به مستوفى الممالك . او نمىدانست كجاى فرمان را مهر كند كه افخم الدوله به او نشان داد . همچو آدمى اينك اول شخص ايران است كه احدى هم منكر كاردانى و خوبى او نيست ، حتى من كه در الموت نشسته‌ام .