دربارهاى ممالك سعادتمند دنيا به تناسب عظمت و احترامى كه در نظر ملل خود دارند ، آراسته به اشخاص منزه و با شرافت مملكتاند و پيراسته شده از امثال احتساب الملك . فلسفه اين آراسته و پيراستهگى ، فلسفهايست قابل تقدير و تعقيب ؛ انسان به حكم ترقىطلبى كه فطرى او است ، مىخواهد خود را متشبه و نزديك به مقامات عاليه كند و رنگ بالاتر از خويش را بگيرد . اگر مقامات عاليه مملكت منزه و آراسته بودند ، ساير طبقات هم در جاده تنزيه و آراستهگى قدم خواهند زد . و اگر مقامات عاليه مملكت اخلاق پست و نكوهيده داشتند ، البته نبايد توقع صلاح از هيچيك از طبقات اجتماعى داشت .
معنى « الناس على دين ملوكهم » همين شرحى است كه گفتيم . غالب مورخين اين نكته را متعرض شده و مخصوصا ابن اثير در كامل التواريخ و ابن خلكان در كتاب رجال خود ، حالات مختلفهء مردم را در ازمنهء خلافت بنى المروان اشاره مىكنند : در زمان عبد الملك مؤسس اين سلطنت ، هركس كه به ديگرى مىرسيد غالبا از سياست و لشكر و تدبير مملكتدارى مذاكره مىكرد . در زمان سليمان عبد الملك به مناسبت اينكه خليفه جوعدار پرخورى بود ، سخنان اكثر مردم به خورد و خوراك و انواع اغذيه خاتمه مىيافت ، در خلافت عمر بن عبد العزيز تقوى و تقدس و مذاكرات عدالت و آخرت بر مردم غلبه كرد و همينكه وليد بن يزيد بن عبد الملك خليفه شد ، مذاكرات مردم به صحبت شراب و عيشونوش منحصر گرديد .
تاريخ ابو الفضل بيهقى درست براى خواننده مجسم مىكند كه حال مردم در زمان سلطنت سلطان محمود غزنوى چه بود و يك مرتبه در زمان سلطان مسعود چه تبدلات اخلاقى روى داد ! .
در موقعى كه مفخر ايران نادرشاه قندهار را محاصره كرد و برج معروف آن شهر را مىخواست تصرف كند فرمان يورش داد و تماشاى جنگ مىكرد ، ديد يكى از سواران بختيارى معركه مىكند و چنان شجاعت و رشادت به خرج مىدهد كه مثل نادر كسى را در آن گيرودار مجذوب و جلب بهطرف خود كرد ! شاه از سوار معرفى خواست . او معرفى كرد . شاه فرمود از اظهارات خودت معلوم مىشود كه تو در حمله افغان و فتح اصفهان بودهاى ! عرض كرد بلى ! شاه فرمود با وجود مثل تو سركردهاى چگونه افغانها غلبه كردند ، جواب داد كه آنوقت نادر نبود !
اينست مدخليت و كيفيت تأثير سلطان و ادارهء سلطنت در اخلاق ملت و مملكت .
تا اواسط دورهء ناصرى كه ايران در تمام طبقات آن همه رجال كارى و هنرمند داشت ، فقط به واسطهء اين بوده كه دربارهاى آقا محمد خان و فتحعلى شاه و محمد شاه آنقدرها
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4348
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٤٣٤٨