مخنثپرور نبودهاند .
و چون بعضى درباريان ناصرى در اين فكرها نبودند رفته رفته رجال ايران منقرض شدند و در زمان مظفر الدين شاه هم بقيه از ميان رفتند و كار به جائى رسيد كه خودمان ديديم . اينكه انقلاب ايران حسن نتيجه داد ، براى اين بود كه شئامت دربارهاى گذشته نه در طبقات عاليه مملكت آدمى براى كار باقى گذاشته بود و نه در ملت اخلاق .
اشتباه نشود كه از اين نقطهنظر فرقى در ميان سلطنت مشروطه و غير مشروطه نيست .
مخصوصا در مملكت جهلپرور و ميان مردمى شخصپرست .
دربارهاى اروپ بىنهايت به نجابت و اخلاق و حسن سابقه اشخاص اهميت مىدهند . مخصوصا دربارهاى آلمان و انگلستان و اطريش . عجبا ! بارون ( روچلد ) متمول شهير چند مليون به اعليحضرت فرانسوا ژوزف تقديم مىكرد كه در يكى از ميهمانيهاى دربارهاى وين دعوت شود و نشد .
در مملكت آلمان طبقات هرقدر بالاتر برود اخلاق بهتر مىشود تا به دربار سلطنت كه بايد اخلاق درباريان بهتر از اخلاق تمام ملت باشد و اخلاق شخص امپراطور بايستى بر اخلاق تمام درباريان مزيت داشته باشد . در سايه اين سنت سنيه و عادت حسنه است كه مىبينيم اين ملت تازه به عرصه رسيده دنيا را در مقابل ترقيات خود مات و مبهوت گذاشته است ! اسلام هم براى رياست مسلمين همينطور خليفه و رئيس معين كرده . به اين جهت است كه بعضى از مستشرقين مىگويند : طرز سلطنت اسلامى بهترين طرز سلطنتها است .
يكى از آرزوها و تصميمات ايرانخواهان ، در موقع اقدام بر انقلاب سياسى ايران ، تصفيه دربار بود و پاكيزه كردن آن نقطه عالى را از آلايشهاى سابق . زيرا كه آن همه هرج و مرج و اسراف و تبذيرات دورهء مظفرى را براى العين ديدند كه از شكايت درباريان مظفر الدين شاه ناشى شده شدت اختلاف ما بين شاه مخلوع و ملت از دربار بود و بالاخره امير بهادرها و مجللها پادشاه ايران را به دامن اجانب انداختند و اين لكه پاكنشدنى در تاريخ ما مانده !
قبل از آمدن ناصر الملك تا اندازهاى موفق به تصفيه دربار شديم ولى بعد از نيابت سلطنت ناصر الملك ، نظريات خائنانه . او در دربار حكمفرمائى كرد و بر رغم انتظارات هر ايرانخواهى ، دربار ناصر الملك پسندى تشكيل داده شد ! اشخاصى كه يا از پيش خود يا بهسمت نمايندگى در اين موضوع با ناصر الملك مذاكره كردهاند ، الان همه هستند .
جوابها و طفرهزدنهاى ناصر الملك در مقابل اين اشخاص بىغرض حقيقة .
حيرت افزاست و انسان را به تعجب مىاندازد كه چرا اينقدر با ايران و سلطنتش دشمنى
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4349
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٤٣٤٩