تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4301

مساهمون:

ص٤٣٠١
ناكام را با گلوله‌هاى سيصد منى هوتزر چنان تكه تكه مىكنند كه هر تكه آن فرسنگها به اطراف پراكنده مىشود . من نمىدانم تو چه بلائى هستى ، چه آتشى هستى ، چه چيزى هستى كه هر ساعت به يك شكل بيرون مىآئى ، هر دقيقه به يك معنى . بوقلمون هم مثل تو رنگ به رنگ نمىشود . براى هيچ لغتى هم آنقدر معنى مختلف كسى نمىتواند پيدا كند . آخر هم نمىتوانم بفهمم تقصيرها با تو است يا با آن كسانى كه تو را آلت ملعبه و بازيچهء خود قرار داده‌اند و هر دقيقه براى تو شرح و تفسير و تأويلات مىكنند و يك كلاه شرعى به سرت مىگذارند .

دزد

پنجشنبه 25 شهر ذيحجه 1333 ، يازدهم عقرب 4 نوامبر 1915 - سه روز بود هركس از شهر مىآمد مىگفت تقى خان فردا وارد مىشود . ديروز به‌طور غيرمستقيم در صبح به ما خبر رسيد كه بارهاى شما را در گدوك چاله دزد زده . عصر حاجى محمد زواركى از شهر آمد سؤال كرديم . گفت بلى حقيقت دارد . تقى خان بارها را به چار وادار بادشتى داد و به او گفت در ورس بمان تا خودم فردا بيايم . او صبح را منتظر شد نيامد حركت كرد با چند نفر كيرى ظهر بالاى گدوك چهار نفر سوار يك نفر پياده رسيد . بارهاى شما و كيرى را گرفت و برد اينها دنبال كردند بادشتى را بقدرى چماق زدند كه از حال رفت . بعد جمعيت زياد از سيميارى رسيد . هاى هاى كردند قاطرها را رها كردند بارها را بردند . جعبهء آهنى را شكسته بودند . جعبهء شكسته در بادشت است . حالا نمىتوانيم داخل جزئيات بشويم كه اسب سوار چطور آن همه بار را برد ، جعبه را كجا شكست ، بار قند را روى اسب نمىشود گذاشت . من فورا كاغذى به ابو القاسم نوشتم چند نفر برداشته برود و حقيقت را معلوم كند . من خيلى چيز از شهر خواسته بودم ، در حقيقت تهيهء زمستان بود ، از لباس و كفش و پارچه ، فرش قالى براى اطاق ، قند ، چائى و غيره و غيره . خود تقى هم مقدار زيادى اسباب در شهر داشت رفته بود آنها را بياورد . به علاوه نوكرها و آشنايان ديگرش هريك تنخواهى داده سفارشاتى نموده بودند . هرچه هست اين دفعهء دوم است يا براى خريد من هركس مىرود اين الموتيهاى بدذات بادشت خبر مىفرستند . چنانچه حاجى محمد مىگفت به چند نفر الاغ‌دار رسيده بودند گفته به شما كار نداريم بار ما از عقب است . حكومت آنچه آن دفعه نوشتم تمام را به وعده گذرانيد . آخر گفت آدم ندارم . اين دفعه ناچار خودم بايد اقدامات كنم تا چه شود . فعلا كه اميدى نيست . از اين بگذريم روزنامه‌جات چندى در 22 رسيد . شيخ خواهرش مرحوم شده ، جده حال ندارد ، برادرش ناخوش است ، حواس نداشت . چيزى ننوشته بود . روزنامه‌جات 25