تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4300

مساهمون:

ص٤٣٠٠
ماست برف آمده . تقى از شهر خبرش نمىرسد . ملا حاجى آقا گازرخانى وفات كرد . مرد پير زاهد كاسبى بود . تمام رعيتى خودش را خودش مىكرد . اولاد كوچك بسيار دارد . همشيرهء عيالش زن ابو القاسم است . عيال ابو القاسم هم دخترى زائيده . ملاى آن ناحيه منحصر به ملا موسى شده . او هم از وقتى كه رعيت امير اسعد شده ورمى كرده و احكام ناحق هم خيلى مىكند . مردم همه رو به اين ملا آورده بودند كه اجل مهلت نداد . حالا ميدان ميدان سلطان سنجر است .

شكار كبك - شكار با پرده ( ديو جامه )

دو روز شكار كبك رفتم . يك روز سه تا يك روز سه كبك و يك تيهو شكار شد . امسال تيهو هم پيدا شده ، خيلى كم بود . گاهى كبك چيل هم پيدا مىشود . كبك به واسطهء هواى خوش دو ساله كه شكار تلف نشده امسال فراوان است . سالى كه برف زياد بيايد از زوارك تا بادشت روز شده كه دو هزار كبك رعايا با دست گرفته‌اند . شكار در الموت كم است . بز دارد اما مگر همان خودشان بزنند يا براى ما با تفصيلات زياد جرگه كنند كه من هيچ در اين سفر مايل نشدم . خوك و خرس هم دارد . اما شكارهاى ديگر كبك و تيهو ، گاهى هم دانه دانه مرغ آبى پيدا مىشود . ديگر چيزى نيست . چون كوهها بلند است و سخت شكار كبك هم بىنهايت دشوار است . خودشان با پرده ( ديوجامه ) شكار مىروند كه ما نمىتوانيم با آن پرده در اين سختان گردش كنيم . به‌هرحال شكارگاه قابلى نيست ، اسب‌رو نيست ، شكار كم است . خرگوش و روباه پيدا مىشود اما كم .

قاتلين وليعهد اطريش

روزنامه از شهر نمىآيد و معلوم هم نشد « لندن نيوز » خواهد آمد يا نه . عجب بد موقعى محرومم كرده . من سه برابر آبونمان آن را مىدهم كسى مال خودش را به من واگذار كند . فراموش كردم حكم محكمهء سراجو را در باب مرتكبين و قاتلين وليعهد اطريش بنويسم . دو نفر مرتكب اعدام شدند اما پرن زيب قاتل محكوم به بيست سال حبس شد براى آن‌كه جوان بود و حيف بود كشته شود . محكمه و قانون روا نداشت در سن جوانى به دار آويخته شود . عجبا بهترين جوانهاى مردم روزى صد هزار نفر دويست هزار نفر به خاك هلاكت مىافتند كه تمام را همين جوان باعث شده و خودش حيف است كشته شود بايد در حبس باشد و تماشا كند كه عالم را برهم زده و يك پارچه شعلهء آتش سوزان نموده . اى قانون ، اى بيچاره قانون به اسم تو يك پدر سوختهء حرام‌زاده قاتلى كه باعث قتل اين همه آدم شد نمىكشند . اما باز به اسم تو روزى صد هزار جوان